در پرتو ولایت در پرتو ولایت
امام خمینی از دیدگاه رهبران و اندیشمندان جهان

امام خمینی (ره) برآیند همه ی خوبی های جهان است. او احیاگر اندیشه ای است که صفت رحمانیت خداوند (جل جلاله ) را وجه غالب می داند. همه هستی را ذی شعور می پندارد. تسبیح خدا وند را از زبان سنگریزه ها نیز می شنود و در هنگامه مستی خلوص ، این راز را بر ملا می سازد که « هیچ حمدی واقع نمی شود مگر برای خدا.»

بی تردید تمام افراد یک نسل که او را تجربه کرذه اند ، توانایی وصف و ابراز مکنونات قلبی خود را نسبت به او ندارند اما در میان هر ملتی نخبگانی هستند که می توانند زبان مردم و قشری از اقشار جامعه خویش باشند .

دمیرچیان – رئیس مجلس ملی ارمنستان 

امام خمینی (ره) نه فقط یک شخصیت علمی و فرهنگی ، بلکه یک سیاستمدار و تئوریسین بزرگ ، دانشمند و فیلسوف نیز می باشد. 

برهان الدین ربانی – رئیس جمهور سابق افغانستان 

همانگونه که در صدر اسلام حضرت محمد (ص) بشارت پیروزی مسلمانان را بر قدرت های بزرگ آن زمان را می دادند و کسی باور نمی کرد ، حضرت امام (ره) نیز با یارانی اندک قیام اسلامی را آغاز کردند و در مقابل ابرقدرت های غرب و شرق پیروز شدند. 

عبدالرحمن بیس واس – رئیس جمهور وقت بنگلادش

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران باعث احیای تمدن اسلامی در جهان شد و ما آن را هدیه ی امام خمینی (ره) می دانیم و برای آن ارزش قائلیم. 

غلام اسحاق خان – رئیس جمهور وقت پاکستان

امام خمینی (ره) تنها رهبر ایران نبودند بلکه رهبر بزرگ جهان اسلام بودند.

ایشان شخصی بسیار شجاع و دارای بینش عمیق اسلامی و عزتی که به اسلام برگرداندند تا ابد باقی خواهد ماند. 

بی نظیر بوتو – نخست وزیر فقید پاکستان

جمهوری اسلامی برای ما از اهمیت بسیاری برخودار است . پیام های امام خمینی (ره) در آینده نیز چراغ هدایت مسلمانان است و ملت های مسلمان در آینده نیز از پرتو نورانی افکار و اندیشه های والای حضرت امام (ره) استفاده خواهند کرد. 

سید ساجد نقوی – هپرهبر شیعیان پاکستان

در مورد شخصیت الهی حضرت امام (ره) سخنان زیادی ایراد شده ، اما هنوز این مردم خدا شناخته نشده است و باید بیش از پیش در راه شناخت زندگی این امام بزرگ (ره) تلاش کرد و آن را معیار خودسازی قرار داد. یاد امام (ره) برای همیشه در دل های محرومان و مستضعفان باقی خواهد ماند. 

حافظ اسد – رئیس جمهور فقید سوریه

امام خمینی (ره) امام همه ی ما بود. امام (ره) با عظمت زیست و با عظمت دار فانی را به سوی ابدیت ترک گفت . این در حالی بود که بارزترین الگوهای ایمان ، زهد و تقوی را در جهان امروز باقی گذاشت . امام خمینی (ره) با اقتدار تمام از ارزش های اسلامی دفاع کرد. 

مسعود بارزانی – رهبر حزب دموکرات کردستان عراق

امام خمینی (ره) به عنوان بزرگترین شخصیت سیاسی و دینی عصر ، افق های تازه ای در برابر مسلمانان و مظلومان جهان گشود. کردهای عراق همواره از حمایت معنوی و انسانی امام (ره) بهره مند بوده و ارادت خاصی به ایشان دارند. 

جلال طالبانی – رئیس جمهور عراق

قاطعیت امام (ره) در رویارویی با استعمار و توطئه های آنها ، خاری در چشم استعمارگران بود و حرکت امام (ره) توانست توطئه های آنان را خنثی سازد. 

نوری مالکی – نخست وزیر عراق

امام خمینی (ره) ثابت کرد که اسلام قادر است بر اساس اصول اندیشه ها و حفظ هویبت خود در عصر پیشرفت علوم حکومت تشکیل دهد. مستضعفان جهان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با الهام از رهنمودهای ایشان با روحیه ی حق طلبی به مقابله با استکبار نسبت به جمهوری اسلامی کینه می ورزند ، شعار نه شرقی نه غربی که امام خمینی (ره) مطرح کرد کشورهای کوچک جهان را به استقلال طلبی در برابر قدرتهای بزرگ تشویق کرد. 

شهید فتحی شقاقی – رهبر پیشین سازمان جهاد اسلامی فلسطین

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به مردم فلسطین اعتماد به نفس داد. این انقلاب به ما فهماند که پیروزی ما در گرو پیروزی از امام خمینی (ره) است. انتفاضه یکی از ثمرات بیداری اسلامی است که امام خمینی (ره) در منطقه و بویژه در فلسطین به وجود آورد. 

دکتر رمضان عبدا... – دبیر کل جنبش جهاداسلامی فلسطین

امام خمینی (ره) الگوی والای بشریت برای رسیدن به عزت ، کرامت و سربلندی است و باید سیره ی امام راحل برای امت اسلامی بازگو شود تا این امت راه درست زندگی کردن را در پیش گیرد. امام (ره) برای امت اسلامی بازگو شود تا این امت راه درست زندگی کردن را در پیش گیرد. امام راحل (ره) برای انسانهای مصلح و برای نسلهای آینده چراغ هدایت ، توشه ی زندگی و ذخیره ی انسانیت است. 

اسقف کاپوچی – اسقف بیت المقدس

امام خمینی (ره) فقط متعلق به ایران نیست . تمام محرومان دنیا چه مسلمان و چه غیر مسلمان او را نجات دهنده ی خود می دانند. 

نور میسیواری – رهبر جبهه آزادی بخش ملی مورو فیلیپین

او نه تنها و قائد من بلکه رهبر تمامی مسلمانان و مستضعفان جهان بود و میراث ارزشمند او برای همیشه در قلب ما زنده خواهند ماند. 

کیم ایل سونگ – رهبر فقید کره شمالی

امام خمینی (ره) در قیام مقدس خود علیه هر نوع سلطه گری و سلطه پذیری و مقابله با امپریالیسم ، خدمات درخشانی عرضه کردند و از این رهگذر پیروزی انقلاب اسلامی را در ایران تضمین کردند و موجب توسعه ی مستقلانه و موفقیت کشورشان شدند. نام ایشان در اعماق وجود ملت ایران جاودانه باقی خواهد ماند. 

عمر کرامی – نخست وزیر اسبق لبنان

بیداری اسلامی در جهان مرهون قیام امام خمینی (ره) است.

امام بخاری – رهبر مسلمانان هند

امام خمینی ( ره) مردی مومن ، مجتهد ، تاریخ ساز در سده اخیر بود ، مرد مجاهدی که نظیر او در صد سال اخیر وجود نداشته است. امام خمینی (ره) چنان ذخیره ای در دنیا باقی گذاشت که صدها سال زبانزد همه خواهد بود.

راجیو گاندی – نخست وزیر فقید هند

با رحلت امام خمینی (ره) جهان یک رهبر روحانی و انقلابی عظیم و دارای دید وسیع را از دست داده است. 

یوری موسهوینی – رئیس جمهور اوگاندا

امام خمینی (ره) رهبری عظیم الشأن و روحانی بود که نه تنها الهام بخش مسلمانان در ایران بلکه در واقع سراسر جهان به شمار می آمد. 

علی حسن مووینی – رئیس جمهور تانزانیا

امام خمینی (ره) رهبر انقلاب اسلامی ایران در زمان ما به پیروزی مظلومین علیه ظالمین کمک به سزایی کرد. این انقلاب نیروی خود را مصروف مبارزه برای آزادی آفریقا از استعمار و نیز مبارزه ی جهانی علیه ظلم و استثمار نمود. 

نلسوم ماندلا – قهرمان مبارز آفریقای جنوبی علیه آپارتاید

امام خمینی (ره) فرزند مشهور اسلام بود. او در امر نشان دادن راه درست به نسل های حاضر و آینده ی مسلمانان ف سهم بسزایی داشته است. 

راشد القنوشی – رهبر النهضه تونس

شخصیت امام خمینی (ره) به مثابه رهبری عقیدتی ، سیاسی و انقلابی که رنج همه ی زحمت کشان را به دوش دارد ، جلوه می کند که در واقع تبلور آمال و آرزوهای همه ی ملت است و آنها را در مسیری روشن و درست هدایت می کند. 

معمر قذافی – رهبر لیبی

امام خمینی (ره) از بزرگترین انبیاء انقلاب و دشمن سر سخت امپریالیسم ، صهیونیسم و استکبار جهانی بود و بی شک نام ایشان در تاریخ اسلام برای همیشه جاودان خواهد ماند. 

فهمی هویدی – نویسنده

امام خمینی (ره) پیروزی مستضعفین و پیشرفت مهم موازع اسلامی را در جهان معاصر محقق ساختند. گفته های ایشان ثابت نمود که دین عنصری فعال و موثر در بر انگیختن ملتهاست. برخلاف کسانی که مدعی بودند که دین عنصری است برای افیون ملل و عامل خمودی و سستی آنها. 

دکتر حسن البناء – رهبر وقت اخوان المسلمین

حضرت امام خمینی (ره) اندیشمندی است که هزاره ی دوم میلادی را به پایان برد و پیوسته پرتو افکار نورانی اس بر فراز هزاره ی سوم خواهد درخشید . اندیشمندی که خاستگاه تفکرش اسلام ناب و اندیشه های اصولی بوده و در بردارنده ی گرایش هایی است که همان میراث اهل بیت (ع) است. 

احمد شیخ زهیر – امام جماعت مسجد شهر بوستون آمریکا

امام خمینی (ره) در قلب ماست و همه او را عاشقانه دوست دارند. 

الوین تافلر – نویسنده مشهور آمرکایی

امام خمینی (ره) با استفاده از نیروی مذهب بخش قابل توجهی از قدرتی که مدتها در انحصار دولتها بود در کنترل گرفت. وقتی امام خمینی (ره) فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کردند در واقع برای حکومت های دنیا پیامی تاریخی فرستاد که بسیاری از دریافت و تحلیل آن عاجز ماندند و مظنون واقعی پیام امام (ره) چیزی نبود مگر فرا رسیدن عصری جدید از حاکمیت جهانی ، که غربی ها باید آن را با دقت مورد نظر و بررسی قرار دهند زیرا امام خمینی (ره) نخبه ای است که حرکتی را شروع کرده است که در ادامه حرکتش قلمرو اندیشه های بشری ، هم جایگاه حکومت های دولتی و هم اقتدار دولت های ملی و محلی را تغییر می دهد.


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 ساعت 23:47. - لينک ثابت


خاطره رهبرانقلاب از شهيد كاظمی

خاطره رهبرانقلاب از شهيد كاظمی

آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايسته‏ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشم‏هاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد، گفت: ان‏شاءاللَّه خبر من را هم به‏تان بدهند!

فاصله‏ى بين مرگ و زندگى، فاصله‏ى بسيار كوتاهى است؛ يك لحظه است. ما سرگرم زندگى هستيم و غافليم از حركتى كه همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مى‏كنند؛ هر كسى يك طور؛ بعضى‏ها واقعاً روسفيد خدا را ملاقات مى‏كنند، كه احمد كاظمى و اين برادران حتماً از اين قبيل بودند؛ اينها زحمت كشيده بودند.

ما بايد سعى‏مان اين باشد كه روسفيد خدا را ملاقات كنيم؛ چون از حالا تا يك لحظه‏ى ديگر، اصلاً نمى‏دانيم كه ما از اين مرز عبور خواهيم كرد يا نه؛ احتمال دارد همين يك ساعت ديگر يا يك روز ديگر نوبتِ به ما برسد كه از اين مرز عبور كنيم. از خدا بخواهيم كه مرگ ما مرگى باشد كه خود آن مرگ هم ان‏شاءاللَّه مايه‏ى روسفيدى ما باشد.

ان‏شاءاللَّه خدا شماها را حفظ كند.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه 21/10/1384


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 ساعت 7:7. - لينک ثابت


اينجا كربلاست...

اينجا كربلاست...

آتش آتش ریخت بر شام سیاه
شعله های گریــــه و اندوه و آه

بی پناهی موج میزد در میان
دستهای زینب آن شب شد پناه


 


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 ساعت 7:5. - لينک ثابت


گوشه اي از وصيت نامه شهيد حسين خرازي

گوشه اي از وصيت نامه شهيد حسين خرازي

كاري نكنيد كه خدا نياورد آن روزي را كه شما در مقابــل

شهـــدا و خانواده محترمشان جوابي نداشته باشيد كه

بدهــيد ديگر از مسئوليـــن محــترم و مــردم حـــزب اللـه

مــــي‌خواهم كه در مقابل آن افـــرادي كه نتوانستـــند از

طـــريق عقيده مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان

در كشــــور دست به مبارزه ديگري از طريق اشاعه فساد

و فــــحشـــاء و بي حجـــابي و... زدنـد در مقـــابل اينـــها

ايستـــادگي كنند و با جديـت هرچــه تمام تـــر جـــلو ايـن

فسادها را بگيريد.



 

نوشته شده توسط بابک هدائی در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 ساعت 7:0. - لينک ثابت


نظر شهيد همت درباره ولايت مطلقه فقيه

نظر شهيد همت درباره ولايت مطلقه فقيه
برادر شهيد همت خاطرنشان كرد: شهيد همت نظام اسلامي را شعبه‌اي از ولايت مطلقه رسول الله (ص) مي‌دانست و ولايت مطلقه فقيه را استمرار ولايت پيامبر عظيم‌الشأن اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) مي‌خواند.
برادر شهيد همت گفت: شهيد همت ولايت مطلقه را استمرار ولايت پيامبر عظيم‌الشأن (ص) و ائمه اطهار (ع) مي‌دانست.

ولي‌الله همت در گفت‌وگو با فارس با اشاره به عشق به ولايت شهيد «محمدابراهيم همت» اظهار داشت: شهيد همت در يكي از دستنوشته‌هاي خود آورده است «امام خميني (ره) مظهر صفا، پاكي، خلوص و دريايي از معرفت است؛ فرامين او را مو به مو اجرا كنيد تا خداوند از شما راضي باشد، زيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد؛ من حاضر هستم به خاطر يك پيام امام خميني (ره) جان دهم و از خداوند خواسته‌ام لحظه‌اي بعد از امام خميني (ره) نفس نكشم».

برادر شهيد همت خاطرنشان كرد: شهيد همت نظام اسلامي را شعبه‌اي از ولايت مطلقه رسول الله (ص) مي‌دانست و ولايت مطلقه فقيه را استمرار ولايت پيامبر عظيم‌الشأن اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) مي‌خواند.

همت بيان داشت: او عاشق ولايت بود و خود را محو در امام راحل مي‌دانست؛ بنده بارها شاهد بودم كه هنگامي كه امام خميني (ره) سخنراني مي‌‌فرمودند، وي با دقت به امام راحل مي‌نگريست و اشك شوق بر چهره او ظاهر مي‌شد.

وي افزود: وقتي امام خميني (ره) در عمليات خيبر فرمان دادند كه جزاير بايد حفظ شود، شعار اصلي شهيد همت اين بود كه يا بايد جزاير مجنون حفظ شود يا بايد بميريم، زيرا كه ولي فقيه فرمان داده است و ما بايد با تمام وجودمان جانفشاني كنيم.

همت ادامه داد: شهيد همت جان خود را تا آخرين لحظه بر سر اين پيمان گذاشت و به عنوان يك رزمنده مخلص ولايت، به آرزوي ديرينه خود رسيد.


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در سه شنبه هجدهم اسفند 1388 ساعت 10:40. - لينک ثابت


او که چون حسین وارد شد و چون حسین به شهادت رسید

او که چون حسین وارد شد و چون حسین به شهادت رسید
من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت از درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي (عج) وصل کند و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مؤمنان است/ شهادت زيباترين، بالنده‌ترين و نغزترين كلام در تاريخ بشريت است. شهادت بهترين و روشن‌ترين معني حقيقي توحيد است و تاريخ تشيع خونين‌ترين و گوياترين تابلو نمايانگر شكوه و عظمت شهيد است.
 در دوازدهم فروردين سال 1334، در شهرضای اصفهان فرزندي دیده به جهان گشود كه مايه افتخار و سربلندي ديار خود شد.

 آزادگي، حريت، شهامت، شجاعت، تسليم، رضا، ادب و معصوميت تحفه‌هايي بود كه خداوند به یاری خلوص پدر و مادر به فرزند آنها عطا کرد. مادرش مي‌گويد كه ابراهيم در پنج سالگي به نماز ايستاد و به مسجد رفت و پدرش به ياد مي‌آورد وقتي به سن ده سالگي رسيد، سوره مباركه يس و تعدادي از سوره‌هاي قرآن را فراگرفته بود.

ابراهيم از همان سنين كودكي و هنگام فراغت از تحصيل، به ويژه در تعطيلات تابستان، با كار و تلاش فراوان مخارج تحصيل خود را به دست مي‌آورد و از اين راه به خانواده زحمت‌كش خود نيز كمك مي‌كرد. او با شور و نشاط و محبتي كه داشت، به محيط گرم خانواده صفا و صميميت دو چندان مي‌بخشيد.

پس از پایان دوران ابتدايي و راهنمايي، وارد مقطع دبيرستان شد. او در دوران تحصيلات متوسطه اشتياق فراواني به رشته داروسازي نشان مي‌داد. هرچند وضع مالي پدرش در آن حد نبود كه بتواند براي فرزند علاقه‌مندش بعضي لوازم پزشكي را تهيه كند، با اين حال از آنچه برايش مقدور بود، دريغ نمي‌کرد. خود ابراهيم نيز با مبلغ اندكي كه از كار در مزرعه يا جاي ديگر به دست مي‌آورد، توانسته بود بخشي از امكانات مورد نيازش را فراهم كند.



در سال 1352 ديپلم گرفت و در كنكور سراسري شركت كرد. عدم موفقيت ابراهيم در ورود به دانشگاه نتوانست خللي در اراده او به وجود آورد. در همان سال، پس از پذیرش در امتحانات ورودي «دانشسراي تربيت معلم اصفهان» براي تحصيل رهسپار اين شهر شد.

دو سال بعد، با پایان تحصيل، به خدمت سربازي رفت؛ اگر چه راضي نبود زير پرچم رژيمي كه مخالف آن بود دو سال عمر گرانبهاي خود را تلف سازد. بنا به گفته خودش، تلخترين دوران جواني او همان دوران سربازي بود. در همين مدت توانست با برخي از جوانان روشنفكر و انقلابي مخالف رژيم ستم شاهي آشنا شود و به تعدادي از كتابهايي كه از نظر ساواك و دولت آن روز ممنوعه به شمار مي‌آمد، دست يابد. مطالعه آن كتاب‌ها كه به طور مخفيانه و توسط برخي از دوستان برايش فراهم مي‌شد، تأثيري عميق و سازنده در روح و جان او گذاشت و به روشنايي انديشه‌اش كمك شاياني كرد.

در سال 1356، پس از بازگشت به زادگاه و آغوش گرم و پرمهر خانواده، شغل معلمي را برگزيد. او در روستاهاي محروم و طاغوت‌زده مشغول تدريس شد و به تعليم فرزندان اين مرز و بوم همت گماشت. ابراهيم، در روزگار معلمي، با شماری از روحانيون متعهد و انقلابي آشنا شد و در اثر همنشيني با علماي اسلامي مبارز، با شخصيت ژرف حضرت امام خميني(ره) آشنايي بيشتري پيدا كرد و نسبت به آن بزرگوار معرفتي عميق در وجود خود ايجاد كرد.

هر روز آتش عشق به امام(ره) در كانون جانش شعله‌ور مي‌شد. او سعي وافري داشت تا عشق و علاقه به امام(ره) را در محيط درس گسترش دهد و جان دانش‌آموزان را كه ضميرشان به صافي آب و آيينه بود، از عشق «روح‌الله» لبريز سازد.

او درباره امام(ره) و احكام مترقي اسلام همواره به بحث مي‌نشست و دانش‌آموزان را به مطالعه كتاب‌هاي سودمند و روشنگر ترغيب مي‌نمود. همين امر سبب شد كه در چندين نوبت از طرف ساواك به او اخطار شد لكن روح سركش و بي‌باك او به همة آن اخطارها بي‌توجه و بي‌اعتنا بود. او هدف و راهش را بدون تزلزل و تشويش پي مي‌گرفت و از تربيت شاگردان لحظه‌اي غفلت نورزيد.



با گسترده شدن امواج خروشان انقلاب، ابراهيم نيز فعاليت‌هاي سياسي خود را علني كرد. حضور او در پيشاپيش صفوف تظاهركنندگان و سفر به شهرهاي اطراف براي دريافت و نشر اعلاميه‌هاي رهبر كبير انقلاب و ضبط و تكثير نوارهاي سخنراني ايشان و دیگر پيشگامان انقلاب، خاطراتي نيست كه به سادگي از اذهان مردم شهر و اعضای خانواده و دوستانش محو شود.

ابراهيم پس از ابراز لياقت در طول مبارزات و فعاليت ها، چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامي، در تشكيل سپاه پاسداران شهرضا (قمشه) نيز نقش چشمگيري داشت. او عضويت در شوراي فرماندهي سپاه پاسداران و مسئوليت واحد روابط عمومي را به عهده گرفت و فعاليت‌هاي خود را بعدي تازه بخشيد.

به دنبال غایله كردستان، به شهرستان پاوه رفت و مسؤوليت روابط عمومي سپاه آن‌جا را به عهده گرفت. پس از يك سال خدمت در كردستان، به همراه حاج احمد متوسليان، به مكه مشرف شد.

با شهادت «ناصر كاظمي» به فرماندهي سپاه پاوه منصوب شد و تا آغاز جنگ تحميلي در اين سمت باقي ماند.

با شروع عمليات رمضان، در تاريخ 23/4/61 در منطقه شرق بصره، فرماندهي تيپ 27 محمد رسول‌ الله(ص) را به عهده گرفت و بعدها با ارتقای اين يگان به لشكر، تا زمان شهادتش، در سمت فرماندهي آن لشكر انجام وظيفه كرد.



در عمليات مسلم‌بن‌عقيل(ع) و محرم در سمت فرمانده قرارگاه ظفر، سلحشورانه با دشمن متجاوز جنگيد. در عمليات والفجر مقدماتي، مسئوليت سپاه يازدهم قدر را كه شامل: لشكر 27 حضرت رسول(ص)، لشكر 31 عاشورا، لشكر 5 نصر و تيپ 10 سيدالشهدا بود، به عهده گرفت.

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشكر 27 تحت فرماندهي او در عمليات والفجر چهار و تصرف ارتفاعات كاني مانگا هرگز از خاطره‌ها محو نمي‌شود.

اوج حماسه آفريني اين سردار بزرگ در عمليات خيبر بود. در اين مقطع، حاج همت تمام توان خود را به كار گرفت و در آخرين روزهاي حيات دنيوي‌اش، خواب و خوراك و هرگونه بهرة مادي از دنيا را برخود حرام كرد و با ايثار خون خود برگي خونين در تاريخ دفاع مقدس رقم زد.

سرانجام، فاتح خيبر ـ سردار بزرگ اسلام حاج محمدابراهيم همت ـ در تاريخ 17 اسفندماه سال 1362 در جزيره مجنون به ديدار معبود خويش شتافت و به جمع دوستان شهيدش ملحق شد. روحش شاد و ياد جاودانه‌اش گرامي باد.

فرازهايي از سخنان شهيد حاج محمد ابراهیم همت

*** امام خميني (ره) مظهر صفا، پاكي، خلوص و دريايي از معرفت است؛ فرامين او را مو به مو اجرا كنيد تا خداوند از شما راضي باشد، زيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد؛ من حاضر هستم به خاطر يك پيام امام خميني (ره) جان دهم و از خداوند خواسته‌ام لحظه‌اي بعد از امام خميني (ره) نفس نكشم.

***
به خداي يكتا پناه مي‌برم، از آن عزيز مقتدر مدد و استعانت مي جويم تا باري را كه به شانه گرفته ام با سربلندي و سرافرازي به مقصد برسانم. تنها به ياد خدا باشيد، به او پناه ببريد و توكل به خدا داشته باشيد.

*** با خداي خود پيمان بسته ام تا آخرين قطره خونم در راه حفظ و حراست از اين انقلاب الهي يك آن آرام و قرار نگيرم. شب و روز بدون وقفه در راه اعتلاي كلمه الله و بسط فرهنگ اسلامي تلاش نمايم به همين سبب سلاح بر شانه گرفته و به جبهه هاي خون و حماسه روي آورده ام.

*** ملت ما ملت معجزه گر قرآن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت از درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي (عج) وصل نمايد و در اين تلاش پي گير مسلما" نصر خدا شامل حال مومنين است.



*** شهادت زيباترين، بالنده ترين و نغزترين كلام در تاريخ بشريت است. شهادت بهترين و روشن ترين معني حقيقي توحيد است و تاريخ تشيع خونين ترين و گوياترين تابلو نمايانگر شكوه و عظمت شهيد است.

*** كدام سپاهي در خارج دوره ديده است، هر چه دوره بود در همين جبهه هاي جنگ بود. در همين گرد و خاك، كوه و دشت و گرماي سوزان و سرما بود. هر چه آموخت با خون بود. هر چه تجربه بود با خون بود.

*** پدر و مادر! من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر كه آلوده اش شوم و خويش را گم و فراموش كنم. علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن، حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم.

*** من خاك پاي بسيجي‌ها هم نمي‌شوم. اي كاش من يك بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‌شدم.

*** ما هرچه داريم از شهيدان گرانقدرمان داريم و انقلاب خونبارمان نيز مرهون خون اين عزيزان است.

*** شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور، شركت و الحاد مي‌زند و خواهد زد.

*** اسلام دين مبارزه و جهاد است و در اين راه احتياج به ايمان، ايثار، صبر و استقامت است.



*** ويژگي‌هاي برجسته شهيد ***

او عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه‌اي براي ديگران بود كه جز خدا به چيز ديگري نمي‌انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالي و كسب رضاي حضرت احديت، شب و روز تلاش مي‌كرد و سخت‌ترين و مشكلترين مسؤوليت هاي نظامي را با كمال خوشرويي و اشتياق و آرامش خاطر مي‌پذيرفت.

او انساني بود كه براي خدا كار مي‌كرد و اخلاص در عمل از ويژگي هاي بارز اوست. ايشان يكي از افراد درجه اولي بود كه هميشه ماموريت هاي سنگين برعهده‌اش قرار داشت.

حاج همت مثل مالك اشتر بود كه با خضوع و خشوعي كه در مقابل خدا و در برابر دلاوران بسيجي داشت،‌ در مقابله با دشمن همچون شيري غران از مصاديق (اشدَاء علي‌الكفار، رحماء بينهم) بود.

همت كسي بود كه براي اين انقلاب همه چيز خودش را فدا كرد و از زندگي‌اش گذشت. او واقعاً به امر ولايت اعتقاد كامل داشت و حاضر بود در اين راه جان بدهد، كه عاقبت هم‌چنين كرد.

هميشه سفارش مي‌كرد كه دستورات فرماندهان را بايد مو به مو اجرا كرد. وقتي دستوري هرچند خلاف نظرش به وي ابلاغ مي‌شد، از آن دفاع مي‌كرد.

پدر بزرگوارش مي‌گويد:

محمد ابراهيم از سن ده سالگي تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشيبهاي سياسي و نظامي هرگز نمازش ترك نشد. روزي از يك سفر طولاني و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر شب فرا رسيد. ابراهيم آن شب را با همه خستگيهايش تا پگاه به نماز و نيايش ايستاد و وقتي مادرش او را به استراحت سفارش نمود گفت: مادر! حالي عجيب داشتم. اي كاش به سراغم نمي‌آمدي و آن حلت زيباي روحاني را از م نمي‌گرفتي.

شهيد همت آنچنان با جبهه و جنگ عجين شده بود كه در طول حيات نظامي خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند كوچكتر خود را تنها ك بار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع مي‌سوخت و چونان چشمه‌ساران در حال جوشش بود و يك آن از تحرك باز نمي‌ايستاد. روحيه ايثار و استقامت او شگفت‌انگيز بود. حتي جيره و سهميه لباس خود را به ديگران مي‌بخشيد و با همان كم قانع بود و در پاسخ كساني كه مي‌‌پرسيدند چرا لباس خود را كه نيازمند آن بودي بخشيدي؟ مي‌گفت: من پنج سال است كه يك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است.

او فرماندهي مدير و مدبر بود. قدرت عجيبي در مديريت داشت، آن هم يك مديريت سالم در اداره كارها و نيروها. با وجود آنكه به مسائل عاطفي و نيز اصول مديريت احترام مي‌گذاشت و عمل مي‌كرد. در عين حال هنگام فرماندهي قاطع بود. او نيروهاي تحت امر خود را خوب توجيه مي‌كرد و نظارت و پيگيري خوبي نيز داشت. كسي را كه در انجام دستورات كوتاهي مي‌نمود بازخواست مي‌كرد و كسي را كه خوب به ماموريتش عمل مي‌كرد مورد تشويق قرار مي‌داد.

بينش سياسي بعد ديگري از شخصيت والاي او به شمار مي‌رفت. به مسائل لبنان و فلسطين و ساير كشورهاي اسلامي زير سلطه دشمن بسيار مي‌انديشيد و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود كه گويي ساليان درازي در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستيزه بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل بود و نسبت به مسائل سياسي روز شناخت وسيعي داشت.

از ويژگيهاي اخلاقي شهيد همت برخورد دوستانه او با بسيجيان جان بركف بود. به بسيجيان عشق مي‌ورزيد و همواره در سخنان و گفتارش از اين مجاهدان مخلص تمجيد و قدرشناسي مي‌كرد. در من خاك پاي بسيجي‌ها هم نمي‌شوم. اي كاش من يك بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‌شد. وقتي در سنگرهاي نبرد غذاي گرم براي شهيد همت مي‌آوردند، سؤال مي كرد، آيا نيروهاي خط مقدم و ديگر اعضاي همرزمان در سگرها همين غذا را مي‌خوردند يا خير؟ و تا مطمئن نمي‌شد كه نيروهاي ديگر يز از همين غذا استفاده مي‌كنند، دست به غذا نمي‌زد.



شهيد همت همواره براي رعايت حقوق بسيجيان به مسؤولان امر تاكيد و توصيه داشت. او كه از روحيه ايثار و استقامت كم نظيري برخوردار بود. با برخوردها و صفات اخلاقي‌اش در واقع معلمي نمونه و سرمشقي خوب براي پاسداران و بسيجيان بود و خود به آنچه مي‌گفت عامل بود. عشق و علاقه نيروها به او نيز از همين راز سرچشمه مي‌گرفت. براي شهيد همت مطرح نبود كه چكاره است، فرمانده است يا نه. همت يك رزمنده بود. همت هم مرد جنگ و هم معلمي وارسته.

شهيد حجت‌الاسلام والسلمين محلاتي در توصيف شهيد اين چنين اظهار داشته‌اند:

او انساني بود كه براي خدا كار مي‌كرد و بالاترين اعمال را داشت. او سخت‌ترين كارها را در لشكر و جبهه به عهده مي‌گرفت، مردي با ايمان و با اخلاص بود و در آخرت هم انشاءالله شفيعمان خواهد بود. شهيد حاج همت هركاري را كه از آن سخت‌تر و دشوارتر نبود به عهده مي‌گرفت. خدا رحمتش كند. كارهاي او حساب شده و بسيار قابل تمجيد و تكريم است. در طول اين جنگ تحميلي، نبردي سنگينتر و مشكلتر و توانسوزتر از جنگ خيبر در جزاير مجنون نبود و در چجنين هنگامه‌اي عظيم، هراسناك و هول‌انگيز، شهيد حاج محمد ابراهيم همت ميداندار نبرد بود و فرماندهي سپاه را در نهايت شگفتي عهده‌دار بود.

*** نحوه شهادت ...***

شهيد همت در جريان عمليات خيبر به برادران گفته بود‍:

« بايد مقاومت كرد و مانع از بازپس‌گيري مناطق تصرف شده توسط دشمن شد. يا همه اينجا شهيد مي‌شويم و يا جزيره مجنون را نگه مي‌داريم.»

رزمندگان لشكر نيز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ايستادگي كردند. حاجي جلو رفته بود تا وضع جبهه توحيد را از نزديك بررسي كند، كه گلوله توپ در نزديكي ايشان اصابت مي‌كند و اين سردار دلاور به همراه معاونش ـ شهيد اكبر زجاجي ـ دعوت حق را لبيك گفتد و سرانجام در تاريخ 24/12/1362 در عمليات خيبر به لقاء خداوند شتافتند.

همسرش در این باره می گوید:

حاجي به من مي‌گفت من در مكه معظمه از خدا خواستم كه نه اسير شوم و نه معلول و نه مجروح. فقط زماني كه آنقدر نزد او عزيز شدم كه جزو اوليائش قرار گيرم و همنشيني با پيامبر(ص) را نصيبم كند: مرا در جا شهيد كند، آن‌چنان كه لحظه‌اي بعد وجود نداشته باشم.

محسن رضایی می گوید:

در تماس بی سيم با فرمانده قرارگاه جزيره جنوبی، گفتم حاجی چطوره؟ وضع اش را سريع بگو. گفت گفتني نيست. گفتم ولی تو به من مي گويی. چي شده؟ گفت همت شهيد شده! نتوانستم بايستم. نشستم...

 عراقی ها حتی جشن گرفتند. توی رسانه هاشان با خوشحالی اعلام کردند يکی از فرمانده های قوی ايران را کشته اند. اولين باری که در جنگ به کسی عنوان سيدالشهداء دادند، در همين عمليات خيبر بود برای «حاج همت».

... و اما چه کردیم ما با خون شهدا؟؟؟
 
روحشان شاد و یادشان پر رهرو باد

منابع: ساجد، پایگاه اطلاع رسانی جنگ، سایت جامع شهید آوینی و سایت شخصی محسن رضایی
مطالب مرتبط


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در سه شنبه هجدهم اسفند 1388 ساعت 10:38. - لينک ثابت


بیانات مقام معظم رهبری در ديدار به مناسبت ولادت حضرت رسول اعظم (ص)

بیانات مقام معظم رهبری در ديدار به مناسبت ولادت حضرت رسول اعظم (ص)

 

هفدهم ربیع‌الاول 1431

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 تبريك عرض ميكنيم اين عيد سعيد را به همه‌ى حضار محترم و ميهمانان عزيز و به همه‌ى ملت بزرگ ايران؛ همچنين تبريك عرض ميكنيم به همه‌ى مسلمين عالم، امت بزرگ اسلامى و به همه‌ى حق‌جويان و آزاديخواهان عالم. روز هفدهم ربيع‌الاول، روز بسيار بزرگى در تاريخ بشر است. ولادت زبده‌ى بشر، صفوت خوبان و خلاصه‌ى فضائل الهى كه در وجود ابناء بشر قرار داده است، در يك چنين روزى است. همچنين ولادت امام صادق (عليه الصّلاة و السّلام) كه وصى بحق پيغمبر و ناشر افكار صحيح اسلامى و اسلام ناب است، در يك چنين روزى است.

 اين روز براى مسلمانان، يك روز بسيار پربركت است؛ همچنانى كه در آن روزى كه اين وجود مقدس قدم به اين عالم نهاد، نورى بود در دل ظلمات متراكم؛ «ظلمات بعضها فوق بعض».(1) اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در تشريح آن روزها و آن اوضاع و آن وضع تيره‌ى بشريت در آن هنگام ميفرمايد: «و الدّنيا كاسفة النّور ظاهرة الغرور».(2) نور انسانيت از دل مردم و از دل جوامع زدوده شده بود؛ نه فقط در محيط عربستان، بلكه حتّى در دل امپراتورى‌هاى بزرگ و حكومتهاى متمدن آن زمان؛ يعنى دولت ايران باستان و روم قديم. غرور و خطاى در فهم حقيقت، در همه‌ى انحاء زندگى بشر ظاهر و آشكار بود. انسانها راه را نميشناختند، هدف را نميشناختند. البته مؤمنينى هم در آن وقت بودند كه راه درست را ميرفتند. اين به معناى اين نيست كه همه‌ى آحاد بشر در آن روز گناهكار و خطاكار بودند؛ اما وضعيت عمومى دنيا اين بود. چهره‌ى عمومى عالم، چهره‌ى ظلمت بود؛ چهره‌ى ظلم بود؛ چهره‌ى فراموش‌شدگى همه‌ى نشانه‌هاى انسانيت بود. در يك چنين وضعيتى، نور وجود پيغمبر به اراده‌ى حقِ عزيزِ متعال به تابش درآمد. اين براى تاريخ بشر يك روز فراموش نشدنى است. يادآورى آن به معناى اين نيست كه ما بخواهيم اثر آن را در عالم تجديد كنيم. چه ما بخواهيم، چه نخواهيم، اين حادثه، اين پديده‌ى عجيب و عظيم، اثر خودش را در تاريخ بشر گذاشته است. اگر در دنيا نامى از شرافتهاى انسانى، فضيلتهاى اخلاقى و برجستگى‌هاى وجود انسان ديده ميشود، به خاطر همين وجود مبارك است؛ به خاطر همين بعثت است كه كمال همه‌ى بعثتها و جامع همه‌ى فضيلتهاى پيامبران است.

 ما امت اسلام بايد اين پديده را، اين حادثه را براى خودمان يك درس قرار بدهيم. قبل از آنكه به ديگران بپردازيم، به خودمان بپردازيم. امروز امت اسلامى بشدت نيازمند بازتوليد حقائق اسلامى است، بازتوليد آن حوادث شگرف و عظيم است. امروز ما امت اسلامى نهايت احتياج را به چراغ هدايت وجود پيامبر مكرم داريم. امت اسلامى از لحاظ حجم جمعيت، يك مجموعه‌ى برجسته است - يك و نيم ميليارد انسان تشكيل دهنده‌ى امت اسلامى است - مناطق استقرار اين جمعيت عظيم، از لحاظ وضع جغرافيائى، از لحاظ خصوصيات طبيعى، از لحاظ منابع حياتى، جزو حساس‌ترين و مهمترين مناطق عالم است؛ در عين حال با اينكه هم از استعداد انسانى، هم از استعداد طبيعى هيچ چيز كم ندارد، اين امت امروز يك مجموعه‌ى سرگردان است. دليل سرگردانى آن همين است كه شما مشاهده ميكنيد. گرفتارى‌هاى بزرگ عالم، عمدتاً در همين كشورهاى مسلمان است. فقر در ميان امت اسلامى است، بى‌عدالتى و تبعيض در ميان ماست، عقب‌ماندگى علمى و فناورى در ميان ماست، هزيمت فرهنگى و ضعف فرهنگى مال امت مسلمان است. قدرتمندان عالم، حق امت مسلمان را به‌آسانى و بروشنى ضايع مى‌كنند و امت اسلامى نميتواند از حق خودش دفاع كند.

 امروز شما نگاه كنيد به وضعيت فلسطين؛ فلسطين يك نمونه است. البته نمونه‌ى بسيار مهمى است، اما فقط مخصوص فلسطين نيست. نگاه كنيد به فلسطين، ببينيد امت اسلامى يك جراحت بزرگى را در وجود خود دارد و آن، مسئله‌ى ملت بزرگ فلسطين و سرزمين تاريخى و مقدس فلسطين است. چه بر سر اين سرزمين آوردند؟ چه بر سر اين ملت آوردند؟ چه ميكنند با اين مردم؟ ماجراى غزه مگر قابل فراموش شدن است؟ مگر از ذهن امت اسلامى قابل زدوده شدن است؟ فشارها، بى‌رحمى‌ها، قساوتها و ظلمهائى كه همين امروز نسبت به مردم غزه ميشود، حتّى بعد از آن جنگ بيست و دو روزه كه دولت صهيونيست ناكام شد و نتوانست مقاصد خودش را عمل كند، تا امروز همچنان اين ظلم بر مردم غزه ميرود و امت اسلامى نميتواند از آنها دفاع كند. امت اسلامى در مقابل اين پديده آنچنان قرار گرفته است كه گوئى اين مربوط به او نيست، غصب حق او نيست، ظلم به او نيست. ما چرا اينجورى‌ايم؟ چرا امت اسلامى به اين وضعيت دچار شده است؟ يك سرطان خطرناك مهلكى به نام دولت جعلى صهيونيستى اسرائيل در اين منطقه به دست دشمنان اسلام و دشمنان امت اسلامى به وجود آمده است. حاميانش كه در ظلم و گناهان بزرگ او شريك هستند، همچنان از او حمايت ميكنند و امت اسلامى نميتواند از خودش دفاع كند؛ اين ضعف ماست. چرا؟ اين ضعف را بايد با برگشت به اسلام، با محور قرار دادن تعاليم رسول مكرم اسلام جبران كنيم.

 امروز بيش از همه چيز، در امت اسلامى اتحاد لازم است. وحدت پيدا كنيم، حرفمان را يكى كنيم، دلمان را يكى كنيم؛ اين وظيفه‌ى يكايك كسانى است كه در اين امت بزرگ مسلمان قدرت تأثيرگذارى دارند. چه دولتها، چه روشنفكران، چه علما، چه فعالان گوناگون سياسى و اجتماعى، هر كدامى در هر كشورى از كشورهاى اسلامى هستند، وظيفه دارند امت اسلامى را بيدار كنند و اين حقائق را به آنها بگويند؛ اين وضعيت تلخ را كه دشمنان اسلام به وجود آوردند، براى آنها روشن و تبيين كنند؛ آنها را دعوت كنند به اينكه درصدد انجام وظيفه بربيايند؛ اين وظيفه‌ى همه‌ى ماست.

 برادران عزيز! خواهران عزيز! از هر جا كه هستيد، با هر مذهبى كه هستيد، بدانيد دشمنان اسلام و مسلمين امروز بيشترين تكيه‌شان بر روى ايجاد اختلاف و تفرقه است. ميخواهند نگذارند دلها به هم نزديك شود؛ چون ميدانند اگر دستها در هم فشرده شد، دلها به هم نزديك شد، امت اسلامى به فكر علاج مشكلات بزرگ خود بر خواهد آمد. منشأ بسيارى از اين مشكلات - كه يكى از آنها همين قضيه‌ى فلسطين است، يكى از آنها همين قضيه‌ى دولت جعلى صهيونيست است - قدرتمندان عالمند. دشمن ميداند كه متمركز خواهيم شد و همه‌ى امت اسلامى و همه‌ى نيروها را در اين راه به كار خواهيم برد تا با اين تجاوز آشكارى كه دارد صورت ميگيرد، مقابله كنيم؛ لذا نميگذارد دلها به هم نزديك شود.

 امروز فرياد تفرقه از سوى دشمنان اسلام بلند ميشود. مسئله‌ى شيعه و سنى را امروز آمريكائى‌ها و انگليسى‌ها مطرح ميكنند؛ اين براى ما ننگ است. تحليلگران آمريكائى و انگليسى و غربى، جزو مسائلى كه مطرح ميكنند، روى آن مطالعه ميكنند، روى آن تأكيد ميكنند، اين است كه بيائيم اسلام سنى را از اسلام شيعى جدا كنيم و بين اينها درگيرى به وجود بياوريم. دشمن ميخواهد اين كار را بكند؛ هميشه همين جور بوده است. هميشه دشمنان دنياى اسلام سعى كرده‌اند از اختلافات مذهبى و قومى و جغرافيائى و منطقه‌اى حداكثر استفاده را بكنند. امروز ابزارهاى مدرن را در استخدام اين كار به كار گرفته‌اند؛ اين را بايد ما متوجه باشيم، بيدار باشيم. ميخواهند ما را به همديگر مشغول كنند تا از آن نقطه‌ى اصلى كه ما بايد متوجه به آن باشيم، منصرف كنند. ميخواهند اقوام مسلمان، ملتهاى مسلمان، مذاهب مسلمان، از شيعه و سنى و غير اينها را متوجه به هم كنند تا مسئله‌ى اسرائيل فراموش شود. ماجراى غصب فلسطين بايد ما را به هم نزديك ميكرد. اينها دارند از همين مسئله براى دور كردن ما استفاده ميكنند. در همين ماجراى فلسطين، بين دنياى اسلام ايجاد اختلاف ميكنند؛ دولتها را در مقابل هم قرار ميدهند. مسئله‌ى فلسطين، مسئله‌ى روشنى است. هيچ مذهبى از مذاهب اسلامى ترديد ندارد كه آن وقتى كه سرزمين اسلام، سرزمين مسلمين، مورد تعرض قرار گرفت، مورد تجاوز قرار گرفت، دفاع بر همه‌ى مسلمانان واجب است. همه‌ى مذاهب اسلامى در اين متفقند؛ اين محل اختلاف نيست. اين مسئله‌ى متفقٌ‌عليه را محل ترديد قرار ميدهند، مسلمانها را شقه شقه و دسته دسته ميكنند، تعصبهاى مذهبى و طائفى را در دلها زياد ميكنند، آتش آن را برافروخته ميكنند، براى اينكه خودشان براحتى مشغول باشند.

 ما بايد بيدار باشيم؛ حرف جمهورى اسلامى اين است. جمهورى اسلامى از اول تشكيل، جزو سطور اولِ اصلىِ اهداف خودش، يكى اين را قرار داد: اتحاد مسلمانان و نزديك كردن دلهاى آنها به يكديگر، و يكى هم مسئله‌ى فلسطين را.

 در بيانات امام راحل (رضوان اللَّه تعالى عليه) اين دو نقطه، دو نقطه‌ى بسيار روشن و واضحى است: يكى مسئله‌ى اتحاد مسلمين در همه‌ى موضوعات و كم كردن اختلافات و كمرنگ كردن اختلافات، و مانع شدن از اينكه اختلافات فكرى و فقهى و كلامى و امثال اينها دو طرف را به عداوت بكشد و با هم دشمنى كنند، يكى هم مسئله‌ى فلسطين.

 جمهورى اسلامى پاى اين حرف ايستاده است. ما هزينه‌هايش را هم داريم ميدهيم. ملت ما به عنوان يك واجب، به عنوان يك وظيفه‌ى شرعى به اين قضيه نگاه ميكنند و ميدانند كه اگر اين سرطان مهلك و خطرناك از پيكر جامعه‌ى اسلامى بيرون آورده شود، بسيارى از مشكلات جوامع اسلامى حل خواهد شد و بسيارى از همكارى‌ها به وجود مى‌آيد.

 امروز كشورهاى اسلامى يك مجموعه‌ى بزرگ را تشكيل ميدهند؛ ميتوانند در ميان خودشان تبادل علم كنند، تبادل ثروت كنند، تبادل تجربه كنند، تبادل معرفت كنند، يكديگر را به پيشرفت كمك كنند و خودشان را به قله برسانند. اين غده‌ى سرطانى را اين وسط گذاشته‌اند و موجب شده‌اند كه كشورهاى اسلامى از هم دور شوند. البته ملتها با هم دشمنى ندارند؛ متأسفانه مسئولان در مواردى مقصرند.

 اين را بايد به عنوان يك درسى، يك يادآورى و تذكر مهمى در ولادت نبى مكرم اسلام (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) در ذهن خودمان نگه داريم، از آن درس بگيريم، از آن عبرت بگيريم، و نزديك بشويم؛ همچنان كه نزديك هم شده‌ايم. امروز خوشبختانه فرياد رساى دفاع از اتحاد امت اسلامى و بيدارى اسلامى در دنياى اسلام، در كشورهاى مختلف، در ميان ملتهاى مختلف، انعكاسهاى بسيار مطلوب و مثبتى داشته است. خداى متعال به حرف حق بركت ميدهد؛ ميروياند نهالى را كه در سرزمين حق نشانده شده است. اين حرف، امروز در دنيا وقع دارد. امروز در دنيا پذيرش وجود دارد نسبت به اين سخن حقى كه جمهورى اسلامى با صداى رسا و با همه‌ى وجود آن را بيان ميكند. دولت، ملت، مسئولين، همه و همه در اين مسائل اصولى، حرفشان يكى است، فريادشان يكى است. سخن جمهورى اسلامى در اين زمينه‌ها سخن واضحى است و بحمداللَّه انعكاس هم دارد.

 اميدواريم خداوند متعال كمك كند كه امت اسلامى روزبه‌روز بر رشد خود، بر اعتلاى خود، بر پيشرفت خود بيفزايد؛ وحدت را كه عامل مهمى در همه هست، بيشتر از پيش در ميان خود ان‌شاءاللَّه تقويت كند. اميدواريم تأييدات الهى شامل حال همه‌ى شما باشد و دعاى ولى‌عصر (ارواحنا فداه) ان‌شاءاللَّه پشتيبان همه‌ى شما باشد.

  والسّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته‌
 


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ساعت 23:44. - لينک ثابت


چهل حديث نوراني از رسول رحمت

چهل حديث نوراني از رسول رحمت

پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد: در سه چيز براى امّت خود احساس خطر مى‌كنم: گمراهى، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كردند، لغزش‌هاى به وجود آمده از فتنه‌ها و آرزوهاى نفسانى و شهوت‌پرستى.

1ـ لا تُضَيعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.
(وسائل الشّيعه: ج 4، ص 30، ح 4431)
نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى‌اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند، همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل كند.

2ـ مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى يرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.
(عقاب الأعمال: ص 343، س 14، وسائل الشّيعه: ج 5، ص 201، ح 6328)
هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه است تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش‌هايش پاك مى‌شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى‌يابد.

3ـ بَينَما رَسُولُ اللّهِ (ص) جالِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ يصَلّى، فَلَمْ يتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَيمُوتُنَّ عَلى غَيرِ ديني.
(وسائل الشّيعه: ج 4، ص 31، ح 4434)
رسول خدا (ص) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى‌داد و عجله و شتاب مى‌كرد. حضرت فرمود: كار اين شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمين مى‌زند، اگر با اين حالت از دنيا برود بر دين من نمرده است.

4ـ قالَ (ص) لِعَلىّ(ع): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا.
(تأويل الآيات الظاهره: ص 549، س 5 و تفسير البرهان: ج 4، ص 184، س 26)
رسول خدا (ص) به امام على (ع) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مي‌كنم. و تو وجه اللّه هستي، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نيست، مگر من.

5ـ قالَ (ص): يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّهُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيفَ لايحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 142، بحارالأنوار: ج 74، ص 80، ح 3)
فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين است، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او ـ در مقابل گناهان و خطاهايش ـ وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.

6ـ وَ قالَ (ص): يا عَلىّ! اِفْتَحْ طَعامَكَ بِالْمِلْحِ، فَإنَّ فيهِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعينَ داء، مِنْها: الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ.
(محاسن برقى: ص 593، ح 110، بحار: ج 63، ص 398، ح 20)
رسول خدا (ص) به امام علىّ (ع) فرمود: غذاى خود را با (تناول كردن كمى) نمك شروع نما، همانا كه در آن درمان و شفاء هفتاد نوع بلا و آفت خواهد بود، كه ديوانگى، پيسى، جُذام، درد و ناراحتى‌هاى حلق، دندان ها و شكم و معده از آنها است.

7ـ شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيرِهِ.
(من لا يحضره الفقيه: ج 4، ص 353، ح 5762 چاپ جامعه مدرّسين)
بدترين افراد كسى است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد.

8ـ ثَلاثَهٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَهُ بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَهُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 158، بحارالأنوار: ج 10، ص 368، ح 15)
در سه چيز براى امّت خود احساس خطر مى‌كنم: گمراهى، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كرده باشند. گمراهى‌ها و لغزش‌هاى به وجود آمده از فتنه‌ها. مشتهيات شكم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت‌پرستى.

9ـ ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَهِ: عُقُوقُ الْوالِدَينِ، وَ الْبَغْي عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373، ح 7)
عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس است و به قيامت كشانده نمى‌شود: ايجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نيك ديگران.

10ـ إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291، ح 11)
عاجز و ناتوان‌ترين افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخيل‌ترين اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى كند.

11ـ إذا تَلاقَيتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْليمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4، ح 13)
هنگام برخورد و ملاقات با يكديگر، سلام و مصافحه نمائيد و موقع جدا شدن، براى همديگر طلب آمرزش كنيد.

12ـ بَكِرُّوا بِالصَّدَّقَهِ، فَإنَّ الْبَلاءَ لا يتَخَطاّها.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 157، بحارالانوار: ج 93، ص 177، ح 8)
صبحگاهان حركت و كار خود را با دادن صدقه شروع كنيد، چون بلاها و آفت‌ها را بر طرف مى‌كند.

13ـ يؤْتَى الرَّجُلُ في قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِي مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَهُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِي مِنْ قِبَلِ يدَيهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَهُ، وَ إذا اُتِي مِنْ قِبَلِ رِجْلَيهِ دَفَعَهُ مَشْيهُ إلىَ الْمَسْجِدِ.
(مسكّن الفؤاد شهيد ثانى: ص 50، س 1)
هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود، تلاوت قرآن‌اش مانع عذاب مى‌شود و چنانچه از مقابل وارد شود، صدقه و كارهاى نيك مانع آن است. و چنانچه از پائين پا بخواهد وارد شود، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد شد.

14ـ عَلَيكُمْ بِمَكارِمِ الاْخْلاقِ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَني بِها، وَ إنَّ مِنْ مَكارِمِ الاْخْلاقِ: أنْ يعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يعْطِي مَنْ حَرَمَهُ، وَ يصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ أنْ يعُودَ مَنْ لايعُودُهُ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 66، ص 375، ح 24)
بر شما باد رعايت مكارم اخلاق، كه خداوند مرا بر آن‌ها مبعوث كرد، و ـ بعضى از ـ آن‌ها عبارتند از: كسى كه بر تو ظلم كند ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چيزى محروم كند، كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به ديدار تو نيايد به ديدارش برو.

15ـ مَنْ وَجَدَ كَسْرَهً اَوْ تَمْرَهً فَأكَلَهَا لَمْ يفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى يغْفِرَاللّهُ لَهُ.
(أمالى صدوق: ص 246، ح 14، بحارالأنوار: ج 63، ص 430، ح 12)
هر كس تكّه‌اى نان يا دانه‌اى خرما در جائى ببيند، و آن را بردارد و ميل كند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مى‌گيرد.

16ـ ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120، ح 7)
كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشيده است.

17ـ مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً، كانَ لَهُ بِكُلِّ يوْم صَدَقَهٌ.
(أعيان الشّيعه: ج 1، ص 305، بحارالأنوار: ج 100، ص 151، ح 17)
هر كس بدهكار ناتوانى را مهلت دهد، براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا منظور مي‌شود.

18ـ ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ في جِناحِهِ مَكْتُوبٌ بِالِسّرْيانيهِ «آلُ مُحَمَّد خَيرُ الْبَريهِ».
(أمالى طوسى: ج 1، ص 360، بحارالأنوار: ج 27، ص 261، ح 2)
هيچ پرنده‌اى به نام هدهد وجود ندارد مگر آن كه روى بال‌هايش به لغت سريانى نوشته شده است: آل محمّد (ص) بهترين مخلوق روى زمين هستند.

19ـ يأتي عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ كَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 28، ص 47، ح 9)
زمانى بر مردم خواهد آمد كه صبر كردن در برابر مسائل دين ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.

20ـ سَيأتي زَمانٌ عَلى اُمتَّي يفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ كَما يفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَهِ أشْياء: الاْوَّلُ: يرَفَعُ الْبَرَكَهَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّاني: سَلَّط اللّهُ عَلَيهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: يخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيا بِلا إيمان.
(مستدرك الوسائل: ج 11، ص 376، ح 13301)
زمانى بر امّت من خواهد آمد كه مردم از علماء گريزان شوند، همان طورى كه گوسفند از گرگ گريزان است، خداوند چنين جامعه‌اى را به سه نوع عذاب مبتلا مى‌گرداند: 1 ـ بركت و رحمت خود را از اموال ايشان برمى‌دارد. 2 ـ حكمفرمائى ظالم و بى مروّت را بر آن ها مسلّط مى‌گرداند. 3 ـ هنگام مرگ و جان دادن، بى‌ايمان از اين دنيا خواهند رفت.

21ـ اَلْعالِمُ بَينَ الْجُهّالِ كَالْحَىّ بَينَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ يسْتَغْفِرُلَهُ كُلُّ شَيء حَتّى حيتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَينَكُمْ وَ بَينَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَريضَهٌ عَلى كُلِ مُسْلِم.
(بحارالأنوار: ج 1، ص 172، ح 25)
دانشمندى كه بين گروهى نادان قرار گيرد همانند انسان زنده‌اى است بين مردگان، و كسى كه در حال تحصيل علم باشد تمام موجودات برايش طلب مغفرت و آمرزش مى‌كنند، پس علم را فراگيريد چون علم وسيله قرب و نزديكى شما به خداوند است، و فراگيرى علم، بر هر فرد مسلمانى فريضه است.

22ـ مَنْ زارَ عالِماً فَكَأنَّما زارَني، وَ مَنْ صافَحَ عالِماً فَكأنَّما صافَحَني، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَكَأنَّما جالَسَني، وَ مَنْ جالَسَني فِى الدُّنْيا أجْلَسْتُهُ مَعى يوْمَ الْقِيامَهِ.
(مستدرك الوسائل: ج 17، ص 300، ح 21406)
هر كس به ديدار و زيارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است كه مرا زيارت كرده، هر كه با دانشمندى دست دهد و مصافحه كند مثل آن كه با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشين دانشمندى گردد، مثل آن است كه با من مجالست كرده، و هر كه در دنيا با من همنشين شود، در آخرت همنشين من خواهد گشت.

23ـ مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأهً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ إلَيهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فيها ما يكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدينِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ.
(تهذيب الأحكام: ج 7، ص 399، ح 5)
فرمود: هر كس زنى را به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مى نمايد، و هر كه با زنى به جهت زيبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد ديد، و كسى كه با زنى به جهت دين و ايمانش تزويج نمايد خداوند خواسته‌هاى او را تأمين مى‌گرداند.

24ـ مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.
(تنبيه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 548، بحارالأنوار: ج 59، ص 268، ح 53)
هر كه خوراكش كم‌تر باشد، بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود و هر كس خوراكش زياد باشد، امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.

25ـ لا تُشْبِعُوا، فَيطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَهِ مِنْ قُلُوبِكُمْ.
(مستدرك الوسائل: ج 16، ص 218، ح 19646)
شكم خود را از خوراك سير و پر مگردانيد، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلب‌هايتان مى‌شود.

26ـ مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَيعْلَمُ أنَّهُ لَيسَ لَهُ بِأهْل، فَلْيتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.
(تاريخ إلاسلام: ج 101ـ120، ص 285)
هر كه رياست و مسئوليتى را بپذيرد و بداند كه اهليت آن را ندارد ـ در قبر و قيامت ـ جايگاه او پر از آتش خواهد شد.

27ـ إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعيفِ الَّذي لادينَ لَهُ، فَقيلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعيفُ الَّذي لا دينَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّي لا ينْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.
(وسائل الشّيعه: ج 16، ص 122، ح 21139)
همانا خداوند مؤمنى را كه ضعيف و بى‌دين است، دشمن مي‌داند. سئوال شد: مؤمن ضعيف و بى‌دين كيست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگيرى از كارهاى زشت نمى‌كند.

28ـ صَدَقَهُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطيئَهَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعينَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.
(مستدرك الوسائل: ج 7، ص 184، ح 7984)
صدقه‌اى كه محرمانه و پنهانى داده شود، سبب پاكى گناهان است، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مى‌كند، همچنين صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى‌نمايد.

29ـ عَجِبْتُ لِمَنْ يحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَهَ الدّاءِ، كَيفَ لايحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَهَ النّارِ.
(بحارالأنوار: ج 70، ص 347، ح 34)
عجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهميت مى‌دهند، تا مبادا مريض شوند وليكن اهميتى نسبت به گناهان نمى‌دهند و باكى از آتش‌سوزان جهنّم ندارند.

30 ـ حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ ينْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما ينْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.
(تنبيه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 264)
علاقه نسبت به رياست و ثروت، سبب روئيدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئيدن سبزيجات است.

31ـ مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأه نَظْرَهً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَينَيهِ ناراً.
(مستدرك الوسائل: ج 14، ص 270، ح 16685)
هركس نگاه حرامى به زن نامحرمى بيفكند، خداوند چشم‌هاى او را پر از آتش مى‌كند.

32ـ حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جيرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّهَ بِغَيرِ حِساب.
(أعيان الشّيعه: ج 1، ص 301)
رفتار و اخلاق خود را نيكو سازيد، نسبت به همسايگان با ملاطفت و محبّت برخورد كنيد، زنان و همسران خود را گرامى داريد تا بدون حساب وارد بهشت شويد.

33ـ اَلْمَرْءُ عَلى دينِ خَليلِهِ، فَلْينْظُر أحَدُكُمْ مَنْ يخالِطُ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 132، بحارالأنوار: ج 71، ص 192، ح 12)
انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى‌يابد و شناخته مى‌شود، پس متوجّه باشيد با چه كسى دوست و همنشين هستيد.

34ـ اَلصَّدقَهُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِيهَ عَشَرَ، وَ صِلَهُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَهَ وَ عِشْرينَ.
(مستدرك الوسائل: ج 7، ص 194، ح 8010)
پاداش و ثواب دادنِ صدقه 10 برابر درجه، و دادن قرض‌الحسنه 18 درجه، و انجام صله رحم 24درجه افزايش خواهد داشت.

35ـ لا يمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَهٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطاياهُ.
(جامع الأحاديث: ج 3، ص 89، ح 35، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 66، ح 1422)
هيچ مؤمن و مؤمنه‌اى مريض نمى‌شد مگر آن كه خطاها و لغزش‌هايش پاك و بخشوده مى‌شود.

36ـ مَنْ وَقَّرَ ذا شَيبَه فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ يوْمِ الْقِيامَهِ.
(كافى: ج 2، ص 658، ح 3، بحارالأنوار: ج 7، ص 302، ح 53)
هر كس بزرگ‌سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام كند، خداوند او را در قيامت از سختى‌ها و مشكلات در أمان مى‌دارد.

37ـ كُلُّ عَين باكِيهٌ يوْمَ الْقِيامَهِ إلاّ ثَلاثَ أعْين: عَينٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيهِ اللّهِ ، وَ عَينٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَينٌ باتَتْ ساهِرَهً فى سَبيلِ اللّهِ.
(ثواب الأعمال: ص 211، ح 1، بحارالأنوار: ج 46، ص 100، ح 88)
تمامى چشم‌ها در روز قيامت گريانند، مگر سه دسته: 1 ـ آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گريه كرده باشد. 2 ـ چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد. 3 ـ چشمى كه شب‌ها در عبادت و بندگى خداوند متعال بيدار بوده باشد.

38ـ سادَهُ النّاسِ فِى الدُّنْيا الأسْخِياء، سادَهُ النّاسِ فِى الاخِرَهِ الاْتْقِياء.
(أعيان الشّيعه: ج 1، ص 302، بحارالأنوار: ج 68، ص 350، ح 1)
سرور و سيد مردم در دنيا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سيد و سرور انسان‌ها در قيامت پرهيزكاران هستند.

39ـ وَ عَظَني جِبْرئيلُ: يا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقيهِ.
(أمالى طوسى : ج 2، ص 203، بحارالأنوار: ج 68، ص 188، ح 54)
جبرئيل مرا موعظه و نصحيت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بين تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتيجه و پاداش آن‌را خواهى گرفت.

40ـ اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيهِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِي مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ يكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.
(أعيان الشّيعه، ج 1، ص 300، بحارالأنوار: ج 74، ص 139، ضمن ح 1)
پروردگار متعال، مرا به 9 چيز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان، دادگرى در خشنودى و خشم، ميانه‌روى در نياز و توانمندى، بخشيدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است، كمك به كسى كه مرا محروم گردانده، ديدار خويشاوندانى كه با من قطع رابطه كرده‌اند، و اين كه خاموشي انديشه و سخنم، و يادآورى خداوند را، و نگاهم عبرت و پند باشد.

 


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ساعت 14:10. - لينک ثابت


۱۳۰۰كیلومتر دورتر از پایتخت

 ۱۳۰۰كیلومتر دورتر از پایتخت

 
شامگاه روز بیست و نهم بهمن 1388 برای ناوگان دريايی آمريكا و دو ناو اسرائيلی ديگری كه به‌تازگی در خليج فارس به جمع اين ناوگان پيوسته بودند آبستن اخبار نااميدكننده‌ای بود. رهبر ايران خود را آماده می‌كرد تا سحرگاه روز بعد راهی بندرعباس در جنوب ايران شود. جايی كه سال‌ها پيش در آن ايستادن بر عرشه‌ی ناوشكن‌های جنگی نيروی دريايی ارتش ايران و تماشای مانور قايق‌های كوچك سپاه پاسداران را تجربه كرده بود. همان قايق‌هايی كه طی دو سال نبرد تمام‌عيار دريايی ايران در سال‌های 1366 و 1367، ناوهای پيشرفته‌ی نيروی دريايی آمريكا را در خليج فارس كلافه كردند. آن زمان اين قايق‌ها عليرغم جثه‌ی كوچك، با مجهز شدن به مينی‌كاتيوشا و مسلسل‌های كاليبر بزرگ و بسيجيان شهادت‌طلب، ناوگان پيچيده‌ی آمريكا را در دردسری بزرگ گرفتار كرده بودند.

اما اين بار رهبر ايران هزار و سيصد كيلومتر از پايتخت دور نمی‌شد تا بار ديگر مانور اين قايق‌های كوچك را ببيند يا شبش را در كابين ناوهای چهل‌ساله‌ی ساخت انگليس و آمريكا صبح كند: او در اين سفر می‌خواست بر عرشه‌ی ناوشكنی بايستد كه بعد از سال‌ها تلاش، به دست متخصصان علوم مختلف الكترونيك و نظامی كشورش ساخته شده بود. ناوشكنی كه از پيشرفته‌ترين سيستم‌های جنگ الكترونيك روز دنيا برخوردار بود و در عين حال نيروی دريايی ارتش ايران را از مزايای چند ناوشكن قديمی بهره‌مند می‌كرد. تفاوت عمده اين ناوشكن با ناوشكن‌های ديگر ارتش ايران تنها در تجهيزات پيشرفته يا تسليحاتی نبود كه روی آن سوار شده بود، بلكه در اينجا بود كه ناوشكن جديد ايران از سينه تا پاشنه صددرصد ايرانی بود.

بيست و نه سال پيش، زمانی كه صدام حمله‌اش را عليه ايران شروع كرد هجده‌ماهی از تحريم همه‌جانبه‌ی نيروی هوايی و دريايی ايران از سوی آمريكا می‌گذشت. تسليحات ارتش ايران عمدتاً آمريكايی بود و با رفتن آمريكايی‌ها سيستم تغذيه‌ی رايانه‌ای آنها مختل و حفظ سيستم سنسور و تسليحات آن هم مشكل شده بود، اما عليرغم اين مشكلات و تحريم‌ها، نيروی دريايی ايران با داشتن يازده فروند رزم‌ناو اصلی شامل ناوشكن فريگت و و نوزده رزم‌ناو كوچك شامل شناورهای گشت‌زنی و هجومی، جنگ دريايی‌اش با عراق را با تسلط كامل شروع كرد. طوری كه هنوز شصت و هفت روز از جنگ نگذشته، توانست نيروی دريايی عراق را تا پايان جنگ فلج كند.

اما با ادامه‌ی جنگ و بخصوص دخالت ناوگان دريايی آمريكا در خليج فارس در سال‌های پايانی جنگ، نيروی دريايی ارتش با خسارت عظيم ناشی از نبرد رودرروی دريايی و غرق شدن چند شناورش روبه‌رو شد. بعد از جنگ رهبری فرمان جهاد خودكفايی را صادر كرد. با صدور اين فرمان عمليات بازسازی ناو‌های آسيب‌ديده آغاز شد. عملياتی كه اولين مشتری آن ناوشكن سبلان بود. كار با ساخت قطعات كوچك مورد نياز آغاز شد و رفته‌رفته به طراحی و ساخت سيستم‌های مختلف مستقر بر اين ناوها ادامه يافت. با اين‌همه تعداد اين ناوها به هيچ‌وجه كفاف حراست از مرزهای آبی گسترده‌ی ايران را نمی‌داد. بنابراين ايران به انگلستان و روسيه پيشنهاد همكاری در زمينه‌ی ساخت ناوهايی جديد داد. پيشنهادی كه با پاسخ سرد هر دو كشور روبه‌رو شد. روسيه به بهانه‌ی رعايت پيمان چرنوبردين از همكاری طفره رفت و انگليس هم تقاضای ايران را به‌شدت رد كرد. به اين ترتيب ايران در ميان حلقه‌ی ناوهای آمريكايی مستقر در خليج فارس كه تهديدی دائمی برای ايران به حساب می‌آمدند تنها ماند. تصور همه‌ی اين كشورها اين بود كه ايران هيچگاه توانايی ساخت ناو نخواهد يافت و با پيشرفته‌شدن سيستم‌های جنگ دريايی به طور طبيعی به زانو در خواهد آمد. اما چنين نشد.

رهبر ايران فرمان ساخت ناوشكنی صد در صد ايرانی با قابليت فرود هليكوپتر و توانايی دفاع موشكی را صادر كرد. متخصصان موشكی، جنگ الكترونيك، صنايع دريايی و دانشمندان علوم آكادميك دانشگاه‌های مطرح كشور بيش از سيزده سال با مهندسی معكوس ناوشكن‌های الوند ساخت انگليس كه در سال‌های 1971 و 1972 وارد خدمت نيروی دريايی ارتش ايران شده بود كار را شروع كردند. در طول پروژه هرگاه به كمك نخبگان علمی نياز بود صبح با پرواز خود را به بندرعباس می‌رساندند و عصر به دانشگاه‌های خود، صنعتی شريف و مالك اشتر برمی‌گشتند. سفری كه گاه چند بار در هفته تكرار می‌شد. ره‌آورد اين تلاش چندساله آن شد كه بالاخره در روز سی‌ام بهمن 1388 رهبر ايران بر عرشه‌ی اين ناو تماماً ايرانی بايستد و تجسم رؤيای ساليان پيشش را پيش روی خود ببيند. ناوشكن موج كه اكنون به «جماران» تغيير نام داده است، كارش را در آب‌های خليج فارس آغاز خواهد كرد.

حالا ديگر وقتش رسيده تا متخصص الكترونيك اين ناوشكن كه در اثر فشار كار شبانه‌روزی‌اش در اثنای كار سكته‌ی ناقص كرده بود، با خيال راحت استراحت كند.
محمدرضا ابوالحسنی


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 ساعت 16:29. - لينک ثابت


شناخت امام حق، ستون فقرات بصیرت

شناخت امام حق، ستون فقرات بصیرت

 

معنای بصیرت و نقش آن
بصیرت به معنای روشن‌بینی و روشن‌دلی است. «بصر» چشم ظاهری است و «بصیرت» چشمِ دل. جهت‌بخش زندگی، دومی است و بصر بی‌بصیرت، كوری است. كفار و دنیاپرستان این چنینند: «یَعّمَلونَ ظاهِراً مِن الحَیوهِ الدنیا و هُم عن الاخِرَهِ هُم غافِلونَ ؛ آن‌ها تنها ظاهری از زندگی دنیا را می‌بینند و از آخرت غافلند!»
اینان چشم دارند اما نابینایند، چون بصیرت ندارند. از دیدگاه قرآن، این بی‌بصیرتان از چهارپایان نیز گمراه‌ترند؛ چرا كه چهارپایان استعدادها و امكانات انسان را ندارند ولی این كوردلان «چندین چراغ دارند و بیراهه می‌روند»! «لَهُم قُلوبٌ لایِفقَهونَ بِها و لَهُم اعْیُنٌ لایُبصِرونَ بِها و لَهُم اذانٌ لایَسْمَعونَ بِها؛ اُولئكَ كالانعامِ بَل هُم اَضَلُّ اولئكَ هُمُ الْغافِلونَ؛  آن‌ها دل‌هایی دارند كه با آن نمی‌اندیشند، چشمانی دارند كه با آن نمی‌بینند، گوش‌هایی دارند كه با آن نمی‌شنوند، آن‌ها هم‌چون چهارپایانند بلكه گمراه‌تر؛ اینان همانا غافلانند.»
برای بی‌بصیرت‌ها، در زندگی تنها لذت مطرح است و بس؛ ارزش‌ها و فضایل و كمالات برایشان واژه‌هایی بی‌معناست و به تعبیر زیبای امیر سخن امام علی علیه‌السلام «كالبَهِیمَهِ المَرْبوطَه هَمُّها عَلَّفُها ؛ همانند حیوانات پرواری كه تنها به علف می‌اندیشند و بس!»
اما صاحبان بصیرت با چشم دل، راه زندگی پاكیزه (حیات طیبه) را می‌یابند؛ برای آن‌ها تنها حق مطرح است و بس! جلوه‌های زیبای زندگی دنیا آن‌ها را نمی‌فریبند، آنان دنیا را مسلخ ارزش‌ها قرار نمی‌دهند، آنان آخِر بینند نه آخوربین!
باز به تعبیر امام علی علیه‌السلام: «اِنّ اولیاءَ اللهِ هُمُ الَّذینَ نَظَرَُوا الی باطِن الدُنیا اِذا نَظَرَ النّاسُ اِلی ظاهِرِها، و اشْتَغَلوا باَجِلِها اِذا اشْتَغَلَ النّاسُ بعاجِلِها... ؛ دوستان خدا كسانی هستند كه به باطن دنیا می‌نگرند، زمانی كه مردم به ظاهر آن نگاه می‌كنند و به آینده آن مشغولند، آنگاه كه مردم به امروز آن سرگرمند».

صاحبان بصیرت با قطب‌نمای حق، تمامی موضع‌گیری‌های خود را تنظیم می‌كنند و محور دیگری در زندگی نمی‌شناسند. در حالی كه بی‌بصیرت‌ها تنها قطب‌نمایی كه زندگی آن‌ها را تنظیم می‌كند، دنیا است. آن‌جا كه جلوه‌های دنیا (لذت، ریاست، مال، شهوت و...) باشد، حاضرند و هرجا كه چنین نباشد، غایبند! قرآن كریم اینان را كر و كور می‌نامد و به حق این‌چنین است: «صُمُّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُم لا یَعْقِلُون»
این كوری بدترین و خطرناك‌ترین كوری‌هاست، امام علی علیه‌السلام فرمود: «فَقْدُ الَبصَرِ اهْوَنُ من فَقْدِ البَصیرَهِ ؛ نابینایی آسان‌تر است از كوردلی!» و در روایتی پیامبر اكرم صلی‌الله علیه و آله و سلّم فرمود: نابینای واقعی كوردلانند؛
«لیس الأعمی مَن یُعمی بَصَرُهُ، اِنْما الأعْمی مَن تُعْمی بَصیرَتُهُ  ؛ كور آن كسی نیست كه چشم ندارد، بلكه كسی است كه چشمِ دل ندارد».
مشكل برجسته در حكومت حدود چهارساله‌ی حضرت امام علی ابتلا به چنین انسان‌هایی بود. كسانی كه مولا چنین توصیفشان می‌كند: «حَیاری عَنِ الحَقِّ لا یُبْصِرونَهُ...  كسانی كه از حق رویگردانند و آن را نمی‌بینند...» آنان كه به خاطر بی‌بصیرتی نتوانستند بین ظاهر یعنی خط و جلد آن و معنای آن تفكیك قائل شوند، لذا فریب نیرنگ ساده‌ی معاویه و عمروعاص را خوردند. این بی‌بصیرت‌ها معمولاً ابزار و آلت دست شیادان سیاست‌باز قرار می‌گیرند و سدّ راه مصالح عالی اسلامی واقع می‌شوند. امام علی علیه‌السلام در كلامی وضع این بی‌بصیرتان را چنین ترسیم می‌كند: همانا شما بدترین مردم هستید؛ شما تیرهایی هستید در دست شیطان كه از وجود پلید شما برای زدن نشانه‌ی خود استفاده می‌كند و به وسیله‌ی شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهی می‌افكند...

خواص و بصیرت
از ویژگی‌های خواص، بصیرت است. آنان در پی حقند و حق‌شناس و تنظیم‌كننده‌ موضع‌گیری‌های آنان نیز جز این نیست. بدین جهت است كه پیامبر اكرم صلی‌الله علیه و آله و سلّم ابتدا «خواص» را با «بصیرت» می‌سازد، آن گاه آنان را به میدان جهاد می‌فرستد.
حضرت در تمام مدت اقامت در مكه علی‌رغم سختی‌ها و فشارها و اصرار دوستان بر صدور فرمان جهاد، این فرمان را صادر نكرد و تنها به سازندگی فكری و عقیدتی یارانش پرداخت؛ و این یعنی تزریق «بصیرت» و به تعبیر استاد شهید آیت‌‌الله مطهری (قدس سره): "در دوره‌ی مكه، مسلمانان تعلیمات دیدند، با روح اسلام آشنا شدند، فرهنگ اسلامی در اعماق روحشان نفوذ یافت. نتیجه این شد كه پس از ورود در مدینه، هر كدام یك مبلّغ واقعی اسلام بودند و رسول اكرم صلی‌الله علیه و آله و سلّم كه آن‌ها را به اطراف و اكناف می‌فرستاد، خوب از عهده برمی‌آمدند. هنگامی كه به جهاد می‌رفتند می‌دانستند برای چه هدف و ایده‌ای می‌جنگند و به تعبیر امیرمؤمنان علی علیه‌السلام: حَمَلوا بَصائرَهُم عَلی اسْیافِهِم... ؛ آنان بصیرت‌ها و اندیشه‌های روشن و حساب شده خود را بر شمشیرهای خود حمل می‌كردند». چنین شمشیرهای آب دیده و انسان‌های تعلیمات یافته بودند كه توانستند رسالت خود را در زمینه اهداف اسلام انجام دهند.

در همه‌ی نبردهای اسلام، «بصیرت» حرف اول را می‌زد؛ به ویژه در نبردهای امام‌المتقین علی علیه‌السلام؛ چرا كه در این نبردها رویارویی جبهه‌ی حق با كفر پنهان بود؛ كفری كه خود را در هاله‌ای از سالوس و ریا و مقدس‌مآبی پوشانده بود. این هنر بزرگِ جانشین به حق پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلّم، امام علی علیه‌السلام بود كه با بصیرت الهی توانست با آنان قاطع و انقلابی برخورد كند و این از مفاخر اوست: «... ایها الناسَ فاِنّی فَقَاْتُ عینَ الفِتْنَهِ و لم یكن لِیَجْتَرِيءَ علیها احدٌ غیری... ؛ مردم! این من بودم كه چشم فتنه را درآوردم و جز من كسی را جرأت بر این كار نبود!»
حضرت راز این‌همه پایمردی و شجاعت را بصیرت خویش می‌داند: «... و اِنّی مِن ضلالِهِمُ الذی هُم فیهِ، و الهُدی الذی أنا علیه، لعَلی بَصیرهٍ من نَفْسی و یقین من رَبّی... ؛ من هم چنان بر این باورم كه آنان گمراهند و من در مسیر هدایت؛ و این را با بصیرت خود و یقینی می‌گویم كه خدایم بر من ارزانی داشته است».
حضرت به یارانش فرمود: جنگ امروز من جنگ با اهل قبله است! آنان كه در ظاهر با دین دم‌خورند! تنها آنان یارای برافراشتن پرچم نبرد با این بی‌بصیرتان را دارند كه اهل «بصیرت» باشند: «... و لا یَحْمِلُ هذا العَلَمَ الّا اهلُ البَصَرِ والصَّبرِ والْعِلْمِ بِمواضِعِ الحَقَّ ؛ این پرچم را جز اهل بصیرت و مقاومت و آگاهان به موضع‌گیری‌های حق نمی‌توانند به دوش كشند».

برای خواص اهل بصیرت تنها «حق» محور است و بس. و حق مطلق جهان هستی فقط خداوند است؛ «... ذلِكَ بانّ اللهَ هو الحقُّ...»  و هر حقی آبرو گرفته از اوست كه «... الحَقُّ من ربِّك»  و امام و رهبر آن‌ها در تمامی موضع‌ گیری‌ها «امام حق» است. راهی جز راه امام حق را گزینش نمی‌كنند؛ همان كه صراط مستقیم است و امام صادق علیه‌السلام آن را تفسیر به امام «واجب الإطاعه» فرمود؛ «فاَمّا الصِراطُ الذّی فی الدنیا فهو الإمامُ المُفْتَرضُ الطاعة... ؛ صراط مستقیم دنیا همان امام واجب‌الإتّباع است...» و این راه، راه امامان معصوم علیهم‌السلام و جانشینان خاص و عام آن‌هاست.
«اهل بصیرت» پس از پیامبر اكرم صلی‌الله علیه و آله و سلّم راه خویش را یافتند و دانستند كه صراط حق، صراط علی است؛ همانند سلمان، ابوذر، مقداد و... و اینان در تنهایی و غربت مولا از او جدا نشدند. این معیار بصیرت در تمامی ادوار تاریخ است؛ یعنی پیرو امام حق بودن، پیرو حجت بودن و بر اساس آن حركت كردن!
عبدالرحمن بن حجاج (از یاران امام كاظم علیه السلام) گوید: روزی در مجلس «اَبان بن تغلب» (از خواص یاران امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام) بودم. جوانی از او پرسید: چند نفر از اصحاب پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلّم در ركاب امام علی علیه السلام بودند؟ اَبان به او گفت: گویا تو می‌خواهی فضیلت و عظمت علی علیه‌السلام را با اصحاب پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلّم بشناسی؟! جوان گفت: همین‌طور است! اَبان گفت: «واللهِ ما عَرَفْنا فَضْلَهُم إلاّ باتِّباعِهِم إیّاهُ ؛ به خدا قسم ما ارزش اصحاب پیامبر را جز با پیروی از مولا علی علیه‌السلام نمی‌شناسیم». یعنی میزان حق، علی علیه‌السلام است كه «علیٌ مع الحقّ والحقُّ مع علی» اصحاب پیامبر را باید با این میزان سنجید، نه امام را با اصحاب!
از ارزش‌های والای شهیدان كربلا این است كه: از بصیرت والایی برخوردار بودند و همگی مفتخر بودند كه در ركاب امام حق می‌جنگند. كودك كربلایی می‌گفت: «امیری حسین وَ نِعْمَ الامیر ؛ فرمانده من حسین است و خوب فرماندهی است». پیرمرد جوان‌دل كربلایی مسلم بن عوسجه نیز در واپسین لحظات عمر مباركش وصیت به حمایت از حسین كرد  و سردار كربلا حضرت ابوالفضل علیه‌السلام نیز درباره‌ی حضرتش گفت: «... و عن اِمامٍ صادقِ الیقینی        نَجل النبی الطاهِرِ الأمین
من از امامم كه یقیناً صادق است و فرزند پیامبر امین، حمایت می‌كنم».
این یعنی بصیرت. این همان مدالی است كه امام صادق علیه‌السلام به عموی شهیدش ابوالفضل داده است: «كان عَمُّنا العُبّاس بن علی علیه‌السلام نافِذَ البَصیرة... ؛ عموی ما ابوالفضل بصیرتی عمیق داشت».

خواص همه‌ی امامان كه محبوب آنان بودند، جملگی از این ویژگی برجسته برخوردار بودند؛ به عنوان نمونه عبداله بن اَبی یَعْفور كه از خواص یاران امام صادق علیه‌السلام است، به حضرت عرض كرد: به خدا قسم اگر اناری را به دو نیمه تقسیم كرده نصفش را حلال و نصف دیگر را حرام بنامی، من بی چون و چرا تسلیم هستم.
حضرت دو مرتبه او را دعا كرد و فرمود: «رحمك‌الله؛ خداوند تو را مشمول رحمتش سازد ». تجلیلی كه امام صادق علیه‌السلام از او می‌كند این است كه او «یَقْبَلُ وَصیّتی و یُطیعُ امری... ؛ نصایح مرا می‌پذیرد و مطیع من است». معرفت امام حق و پیروی از او ستون فقرات بصیرت مردان خداست. درباره‌ی یاران حضرت امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف نیز آمده است: «هُم أطْوَعُ مِن الاُمَّهِ لِسیِّدِها ؛ آنان فرمانبردارتر از كنیز در مقابل ارباب، در برابر امام خویشند».
خواص اهل بصیرت در تمام موضع‌گیری‌ها سؤالشان این است كه امروز «حجت» كیست؟ و موضعش چیست؟ حجت یعنی آن كس كه پیروی از سعادت آن جهان را در پی دارد؟ بینش ما این است كه حجت امروز بقیة‌الله الأعظم ارواحنا له الفدا است و در غیبت او، ولی‌فقیه حجتی است كه از ناحیه‌ی آن حضرت منصوب است.

 **برگرفته از كتاب رسالت خواص؛ بوستان كتاب قم
 


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 ساعت 16:26. - لينک ثابت


ديدارمقام معظم رهبری با شركت كنندگان در افتتاحيه‌ى همايش غزه‌

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

خوشامد عرض ميكنم به همه‌ى شما مهمانان عزيز، برادران و خواهر محترممان. و از خداوند متعال متضرعانه مسئلت ميكنم كه ما و شما را موفق بدارد بر ادامه‌ى اين راه و ادامه‌ى اين كار بسيار بزرگ. از برادران عزيزى كه اين گردهمائى را در تهران به راه انداختند هم تشكر ميكنيم و اميدواريم ان‌شاءاللَّه اين اجتماع شما دوستان، گامى به جلو باشد.

 اولاً لازم ميدانم كه از ملت فلسطين و مردم غزه يك تشكر و تقدير شايسته‌اى بكنم. آنچه كه ذكر كرديد از پيشرفتهاى مقاومت و استحكام مواضع فلسطين در اين سالهاى اخير، ممكن نميشد اگر اين ايستادگى عظيم ملت فلسطين نبود. حقاً، انصافاً، مردم فلسطين، مردم غزه در تاريخ، نام خودشان را به عنوان مقاوم‌ترين ملتها ماندگار كردند.

 آنچه كه بر مردم فلسطين گذشته است، در طول اين چند سال اخيرى كه انتفاضه‌ها شروع شده و مقاومت واقعى شكل گرفته، يك پديده‌ى عجيبى است. اين، جز هدايت الهى و دستگيرى الهى چيز ديگرى نيست. انسان مى‌بيند در غزه اين همه مصيبت، اين همه تلخى، اين همه فشار؛ چه در طولِ آن بيست و دو روزى كه جنگ بود، چه بعد از آن تا امروز - كه مصائب پشت سر هم بر مردم وارد ميشود - اما اين مردم مثل كوه ايستاده‌اند. اين خيلى واقعيت عظيمى است؛ اين را نميشود نديده گرفت.

 من عرضم اين است كه اين استقامت را، اين روحيه را بايد در مردم هر چه ميتوانيد پايدار كنيد. شما گفتيد و درست هم گفتيد: تنها راه حل مسئله‌ى فلسطين، مقاومت است و مبارزه است. اين، درست است؛ لكن اين مقاومت و مبارزه، متوقف است بر حفظ روحيه‌ى اين مردم، حفظ اميد اين مردم، نگه داشتن مردم در صحنه. اين، به نظر من بزرگ‌ترين كارى است كه مجموعه‌هاى فلسطينى و سازمانهاى فلسطينى، مبارزان فلسطينى بايد انجام بدهند. اين فشارهائى كه امروز از هر دو طرف، چه از طرف دشمن صهيونيست، چه از آن طرف، بر غزه وارد ميشود، به قصد اين است كه مردم را از مقاومت روگردان كنند. فشارهائى كه در ساحل غربى بر مردم وارد ميشود؛ چه در شهرك‌سازى‌ها، چه در مسئله‌ى قدس - كه ايشان بيان كردند - چه آن سختگيرى‌هاى عجيب، چه در ديوار حائل و امثال اينها، براى اين است كه مردم را از مقاومت روگردان كنند و به سمت گزينه‌ى تسليم، سوق بدهند. نبايد بگذاريم؛ نبايد بگذاريد كه اين اتفاق بيفتد. مردم فلسطين را، مردم غزه را، اين ملت مقاوم و پولادين را بايد اميدوار نگه داريد و بدانند كه اين حركت عظيم آنها به نتيجه خواهد رسيد. اين، يك نكته است كه به نظر من خيلى مهم است.

 نكته‌ى ديگر اين است كه ما آنچه كه در قضيه‌ى فلسطين از پيشرفت مشاهده ميكنيم - كه اين پيشرفت قابل انكار نيست - اقتدار روزافزون جبهه‌ى مقاومت در مقابل جبهه‌ى استكبار و كفر است كه امر مشهود و واضحى است. آنچه در اين زمينه ملاحظه ميشود، ناشى از ايمان به خدا و توكل به خدا و وارد كردن عنصر معنويت در مبارزه است. اگر يك مبارزه با عنصر ايمان همراه نباشد، آسيب‌پذير ميشود. آن وقتى مبارزه موفق خواهد شد كه در او ايمان به خدا و توكل به خدا وجود داشته باشد. روحيه‌ى دين را و ايمان حقيقى به وعده‌ى الهى و توكل به خداى متعال را بايد در مردم تقويت كنيد؛ حسن‌ظن به خداى متعال و به وعده‌ى الهى را بايد در مردم تقويت كنيد. خود ما هم بايستى به خداى متعال حسن‌ظن داشته باشيم. خداى متعال اصدق القائلين است؛ او به ما ميگويد: «لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛(1) او به ما ميفرمايد كه: «من كان للَّه كان اللَّه له»؛ او ميگويد كه: از دشمن نهراسيد، «ان كيد الشّيطان كان ضعيفا».(2) او به ما اين را تلقين ميكند؛ بيان ميكند. خداوند متعال صادق است. ما اگر به وظيفه‌ى خودمان در اين راه عمل بكنيم، براى خدا حركت كنيم، براى خدا مبارزه كنيم، هدف را رضاى خدا قرار بدهيم، بدون شك پيروزى نصيب خواهد شد.

 من به شما عرض كنم: پيروزى ملت فلسطين در بازگرداندن حق خود، دشوارتر نيست از پيروزى‌اى كه ملت ايران در ايجاد جمهورى اسلامى در ايران داشت. آن روز - روزى كه طاغوت بر اين كشور حكومت ميكرد - اگر كسى نگاه ميكرد به صحنه‌ى عالم و به صحنه‌ى منطقه، جزو محالات قطعى بود كه رژيم طاغوت در اينجا تغيير پيدا كند، آن هم اينكه تبديل بشود به يك نظام اسلامى. اين، جزو محالات به نظر مى‌آمد و به حسب موازين طبيعى، به حسب موازين عادى، چنين چيزى ممكن نبود؛ مقدور نبود. قدرت بى‌كلام آمريكا در اين منطقه و حمايت بى قيد و شرطش از رژيم شاه، نداشتن هيچ گونه امكانى براى مبارزين در اينجا - يعنى امكانات ما آن روز در حال مبارزه، بسيار كمتر بود از امكاناتى كه امروز مردم شما در غزه دارند يا در ساحل غربى دارند - در عين حال اين اتفاق افتاد، اين محال ممكن شد و واقع شد؛ به بركت تداوم مبارزه، به بركت توكل به خدا، به بركت رهبرى عازم و جازم و قاطع امام بزرگوارمان. من ميگويم اين اتفاق در مورد فلسطين ممكن است پيش بيايد. بعضى نگاه ميكنند به صحنه، قدرت آمريكا را نگاه ميكنند، پشتيبانى غرب را از صهيونيستها نگاه ميكنند، قدرت شبكه‌هاى مالى صهيونيستها را در آمريكا و در ساير نقاط عالم مى‌بينند، قدرت تبليغاتى‌شان را مى‌بينند، به نظرشان مى‌آيد كه برگرداندن فلسطين به فلسطينى‌ها يك امر ناممكنى است. من ميگويم نه، اين امر ناممكن، ممكن خواهد شد؛ به شرط ايستادگى و استقامت. خداى متعال ميفرمايد كه: «فلذلك فادع و استقم كما امرت».(3) استقامت لازم است، ايستادگى لازم است، ادامه دادن راه لازم است. اين ادامه دادن راه، يكى از مقدماتش همين گردهمائى‌هاى شماست، هماهنگى‌هاى شماست، تبليغات جهانى شماست؛ همين حرفهائى كه آقايان زديد و همه درست است. اين پيشنهادها همه لازم است و همه درست است؛ اينها لازم است. افكار عمومى دنيا را اينها مسموم كردند.

 امروز آمريكا و غرب در قضيه‌ى فلسطين و در بسيارى از قضاياى ديگر صريحاً دارند دروغ ميگويند؛ صريحاً دروغ ميگويند. فاجعه‌ى عظيمى مثل فاجعه‌ى غزه را در جنگ 22 روزه وارونه وانمود ميكنند. بايد به اين توجه كنيم. اين را ميخواهم يادآورى كنم. امروز غزه و فلسطين عرصه‌ى رسوائى غرب است. غرب با ادعاى حقوق بشر بزرگ‌ترين و فجيع‌ترين نقض حقوق بشر را در غزه نديده گرفته. تا روزهاى متمادى غربى‌ها در سال گذشته يك كلمه حرف به نفع مردم غزه و در دفاع از آنها نزدند. روزهاى متمادى پشت سر هم ميگذشت، ما هى گوشمان بود ببينيم آيا از اروپا - از آمريكا كه هيچ - از سازمانهاى حقوق بشر، از سازمانهاى به اصطلاح مدافع آزادى، يك كلمه حرف به نفع مردم غزه صادر ميشود؟ نميشد. بعد از آنى كه سر و صداى مردم بلند شد، مردم در كشورهاى مختلف سر و صدا كردند، راهپيمائى كردند، تظاهرات كردند، حرف زدند، رسوائى بالا گرفت، شروع كردند به حرف زدن؛ فقط حرف! غرب هيچ گونه حمايتى از مردم غزه نكرد؛ در مقابل يك چنين فاجعه‌ى عظيمى كه جلوى چشم همه داشت اتفاق مى‌افتاد. تا امروز هم باز غرب در همان مواضع است. سازمان ملل خودش را رسوا كرد. آمريكا رسوا بود و رسواتر شد. با اينكه اين گزارش گلدستون در آمده است و همه از او مطلع شدند. امروز بايستى سران جانى و مجرم رژيم صهيونيستى بيايند پاى محاكمه و بايد مجازات بشوند؛ ولى هيچ خبرى نيست، هيچ اقدامى انجام نميگيرد؛ بلكه حمايتها از دولت غاصب و دولت جعلى صهيونيستى باز هم بيشتر ميشود! اينها غرب را رسوا كرد. آمريكا با اين دولت جديد و رئيس جمهور جديد، ادعا كرد ميخواهد تغيير به وجود بيايد. شعار تغيير براى اين بود كه بى‌آبروئى و بدنامى آمريكا در اين منطقه‌ى اسلامى، يك مقدارى بلكه ترميم بشود؛ اما نتوانستند ترميم كنند و بدانند كه تا آخر نخواهند توانست ترميم كنند؛ چون دروغ ميگويند؛ چون صريحاً به مردم دارند دروغ ميگويند. آنها در خيلى از قضايا دروغ ميگويند. حالا ما كه در جمهورى اسلامى هستيم، دائماً داريم دروغهاى اينها را مى‌بينيم و ميشنويم. واژگونه كردن حقايق و وارونه نشان دادن واقعيات، سى سال است كه جلوى چشم ماست و ما به اين عادت كرديم؛ لكن دنيا قضاوت خواهد كرد، تاريخ قضاوت خواهد كرد. امروز تمدن غرب - من به شما عرض بكنم - در مقابل قضيه‌ى فلسطين به چالش كشيده شده. امروز دعوى ليبرال دمكراسى غرب زير سؤال رفته. يعنى شما در فلسطين به خاطر مقاومتتان، يك ادعاى چند صد ساله‌ى غرب را، كه به وسيله او به دنيا تحكم ميكرد، به زير كشيديد و اين ادعا را باطل كرديد. مقاومت اين قدر مهم است و عظيم است؛ اين مقاومتى كه شما داريد انجام ميدهيد.

 مسئله‌ى غزه مسئله‌ى يك تكه سرزمين نيست؛ مسئله‌ى فلسطين فقط مسئله‌ى جغرافيا نيست؛ مسئله‌ى بشريت است؛ مسئله‌ى انسانيت است. امروز مسئله‌ى فلسطين شاخص ميان پايبندى به اصول انسانى و ضديت با اصول انسانى است. مسئله اين قدر اهميت دارد. آمريكا هم از اين معامله زيان خواهد ديد بلاشك. اين چيزهاى تاريخى، ده سال و بيست سال و سى سال در تحولات تاريخى مثل يك لحظه است؛ به‌زودى خواهد گذشت. قطعاً تاريخ آمريكا و آينده‌ى آمريكا مغلوب اين حركتى خواهد شد كه در اين پنجاه شصت سال اخير آمريكائى‌ها در رابطه‌ى با مسئله‌ى فلسطين انجام دادند. مسئله‌ى فلسطين مايه‌ى بدنامى آمريكا در طول قرنهاى متمادى در آينده خواهد بود. فلسطين آزاد خواهد شد؛ در اين هيچ شبهه‌اى نداشته باشيد. فلسطين قطعاً آزاد خواهد شد و به مردم بر خواهد گشت و در آنجا دولت فلسطينى تشكيل خواهد شد؛ در اينها هيچ ترديدى نيست؛ اما بدنامى آمريكا و بدنامى غرب برطرف نخواهد شد. اينها همچنان بدنام خواهند بود. شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه‌ى جديد شكل خواهد گرفت. اين خاورميانه، خاورميانه‌ى اسلام خواهد بود؛ كما اينكه مسئله‌ى فلسطين يك مسئله‌ى اسلامى است. همه‌ى ملتها در مقابل فلسطين مسئولند. همه‌ى دولتها در مقابل فلسطين مسئول هستند؛ چه دولتهاى مسلمان، چه دولتهاى غير مسلمان. هر دولتى كه ادعاى طرفدارى از انسانيت را دارد، مسئول است؛ منتها وظيفه‌ى مسلمانها وظيفه‌ى سنگين‌ترى است. دولتهاى اسلامى موظفند و بايد به اين وظيفه عمل بكنند و هر دولتى كه به وظيفه‌ى خود در قضيه‌ى  فلسطين عمل نكند، لطمه‌ى آن را خواهد ديد؛ چون ملتها بيدار شدند و از دولتها مطالبه ميكنند و دولتها مجبورند نسبت به اين قضيه تن بدهند و تسليم بشوند.

 ما در جمهورى اسلامى مسئله‌ى فلسطين برايمان يك مسئله‌ى تاكتيكى نيست، يك استراتژى سياسى هم نيست، مسئله‌ى عقيده است، مسئله‌ى دل است، مسئله‌ى ايمان است. لذاست كه بين ما و بين مردممان در اين زمينه هيچ گونه فاصله‌اى وجود ندارد؛ همان قدر كه ما براى مسئله‌ى فلسطين اهتمام قائليم، مردم ما هم - آنهائى كه ميدانند مسئله‌ى فلسطين چيست كه اكثريت عظيم ملت ما، بلكه قاطبه‌ى ملت ما هستند - همان انگيزه را دارند. و شما مشاهده ميكنيد در روز قدس و در جمعه‌ى آخر ماه رمضانِ هر سال، كه امام آن را به عنوان روز قدس معين كردند، مردم مى‌آيند در شهرهاى بزرگ، در شهرهاى كوچك، حتّى در روستاها، مثل راهپيمائى 22 بهمن - 22 بهمن يادآور و سالگرد پيروزى انقلاب ماست كه يك مسئله‌ى مربوط به خود ملت و داخل كشور است - همان احساسات را به خرج ميدهند؛ همان حضورى را نشان ميدهند كه در روز 22 بهمن نشان ميدهند. در روز قدس هم مردم در همه‌ى شهرهاى كشور، در همه‌ى شهرهاى بزرگ و كوچك و روستاها، مى‌آيند در خيابانها؛ هوا گرم باشد، هوا سرد باشد؛ و حضور خودشان و انگيزه‌ى خودشان را نشان ميدهند. بدانيد اگر ما - ما كه مسئولين كشور هستيم - جلو مردم را نميگرفتيم، بسيارى از جوانهاى ما راه مى‌افتادند براى اينكه با جسم خودشان و با تن خودشان هم در عرصه‌ى فلسطين حضور داشته باشند. در قضيه‌ى غزه جوانهاى ما به فرودگاه رفتند، هر كار هم ميكردند، نمى‌آمدند؛ با پيغام من برگشتند. اگر من پيغام نميدادم، از فرودگاه برنميگشتند. ميگفتند ما را ببريد كه ما برويم غزه؛ خيال ميكردند كه ميتوانند خودشان را به غزه برسانند. اين، انگيزه‌ى جوانهاى ماست. مسئله‌ى غزه و مسئله‌ى فلسطين، مسئله‌ى ماست؛ مسئله‌ى اسلامى ماست؛ مسئله‌ى همه‌ى مسلمين است و وظيفه‌ى ماست. آنچه كه انجام هم ميدهيم، وظيفه‌ى ماست؛ بر كسى هم منت نداريم؛ وظائفمان را انجام داديم. از خداى متعال هم ميخواهيم كه كمك كند، بتوانيم وظائف را انجام بدهيم؛ لكن شما دوستانى كه اينجا حضور داريد، روى همين حرفهائى كه اين آقايان زدند: اينى كه اصل، مبارزه است؛ اينكه هيچ راه حلى جزو مقاومت در قضيه‌ى فلسطين وجود ندارد، روى اين حرفها ايستادگى كنيد. اين حرفها را صريحاً بزنيد؛ نگذاريد مجاملات سياسى و جوسازى‌هاى سياسى بر اين منطق غلبه پيدا كند. هر كسى از فلسطينى‌ها كه از راه مقاومت پايش را كنار گذاشت، ضرر كرد. اسرائيل در خواست صلح صادق نيست؛ اگرچه اگر صادق هم بود، غلط ميكرد و او در اينجا حق ندارد؛ اما صادق هم نيست. آن كسانى كه در راه مذاكره وارد شدند، مجبور شدند تحميلات دشمن را قبول كنند. اگر يك لحظه پايشان را از مسير تحميلات دشمن دور گذاشتند، يا حذف شدند يا تحقير شدند؛ كه شما نمونه‌هاى هر دواش را ملاحظه كرديد و ديديد. بعضى‌ها را حذف كردند، بعضى‌ها را هم تحقير و تدرى‌ء(4) كردند. راه قدس، راه فلسطين، راه نجات مسئله‌ى فلسطين و حل مسئله‌ى فلسطين، جز راه مبارزه نيست، كه آقايان اين را گفتند و من خوشحالم از اينكه مى‌بينم اين مسئله در جمع شماها مورد اتفاق است و همه آن را قبول داريد. آن كسى كه اين راه را قبول ندارد، چه دانسته و چه ندانسته، دارد به مسئله‌ى فلسطين ضربه ميزند. اگر دانسته باشد، اسمش خيانت است؛ اگر ندانسته باشد، اسمش جهل و غفلت است؛ على‌اىّ‌حال ضربه است به مسئله‌ى فلسطين؛ ضربه ميزنند به مسئله‌ى فلسطين. فلسطين هيچ راهى جز مقاومت ندارد؛ اين را بايد بگويند، بايد بخواهند؛ دولتهاى اسلامى هم بايد همين را تكرار كنند. البته بسيارى از دولتهاى عرب، در قضيه‌ى غزه و قبل از او در قضاياى ديگر، امتحان بسيار بدى دادند؛ بسيار امتحان بدى دادند. هر وقت صحبت مسئله‌ى فلسطين شد، هى گفتند مسئله‌ى فلسطين مسئله‌ى عربى است! آن وقتى كه وقت عمل آمد، مسئله‌ى فلسطين بكلى از همه‌ى معادلاتشان حذف شد و به جاى اينكه به فلسطين كمك كنند، به فلسطينى كمك كنند، به برادر عرب خودشان كمك كنند - اگر به اسلام هم عقيده ندارند، اقلاً به عربيت خودشان پابند باشند - همه از ميدان عقب كشيدند! بسيار امتحان بدى دادند. اينها هم در تاريخ خواهد ماند. و اين سزاها و جزاها مربوط به آخرت فقط نيست، در دنيا هم اينجور است. همچنانى كه نصرت خداوند نسبت به شماها كه داريد مبارزه ميكنيد، مال آنجا نيست. در همين آيه‌اى كه خواندند - كه آقاى خالد مشعل هم تكرار كردند - ملائكه ميگويند: «نحن اولياؤكم فى الحياة الدّنيا و فى الاخرة».(5) بنابراين فقط براى آخرت نيست، در دنيا هم ملائكة اللَّه، فرشتگان الهى و قواى معنوى الهى كمك ميكنند آن كسانى كه: «قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا».(6) اينها كمك ميكنند.

 حالا اين كمك آنها را ما در دنيا به چشم داريم مى‌بينيم؛ به چشم خودمان داريم مشاهده ميكنيم و مى‌بينيم. ملائكة اللَّه به ما هم در دفاع هشت ساله‌مان كمك كردند؛ ما اين كمك را به چشم خودمان ديديم. حالا يك آدم غرق در ماديات باور نميكند، خب نكند؛ ما اين كمك را ديديم. امروز هم ملائكة اللَّه دارند به ما كمك ميكنند؛ امروز هم به كمك الهى است كه ما ايستاديم. ما نيروى نظامى‌مان با آمريكا قابل مقايسه نيست؛ نيروى اقتصادى‌مان، امكانات مالى‌مان، امكانات تبليغاتى‌مان، گستره‌ى فعاليت سياسى‌مان با آمريكا قابل مقايسه نيست؛ اما در عين حال ما قوى‌تر از امريكائيم. با اينكه او پولدارتر است، او مسلح‌تر است، او امكانات تبليغاتى‌اش بيشتر است، او امكانات مالى و سياسى‌اش بيشتر است؛ اما در عين حال او ضعيفتر است و ما قويتريم. دليل قويتر بودن ما اين است كه در همه‌ى اين ميدانهائى كه ما و امريكا با هم مواجهيم، او قدم به قدم عقب‌نشينى ميكند؛ ما عقب‌نشينى نميكنيم؛ ما جلو ميرويم. اين، نشانه؛ اين به بركت اسلام است؛ اين به بركت كمك الهى و كمك ملائكة اللَّه است. ما به اينها اعتقاد داريم، اينها را باور داريم، اينها را به چشم خودمان داريم مى‌بينيم. و ان‌شاءاللَّه آن روزى را كه قدس شريف، على‌رغم اين دغدغه‌هائى كه در مورد قدس بيان كردند - كه يك دغدغه‌هاى واقعى است - به دست مسلمانها بيفتد، شايد خيلى از شماها آن را ببينيد؛ ما باشيم يا نباشيم؛ به هر حال اين را يك روزى مردم فلسطين و مردم دنيا مشاهده خواهند كرد.

 مجدداً از شماها تشكر ميكنم و خوشحالم از اينكه جمع شما را اينجا ملاقات كرديم. حرف ما و شما خيلى زياد است؛ ما حرفمان با اين دقائق تمام نميشود؛ منتها ظهر است و ديگر، وقت نماز است و بايد برويم. ان‌شاءاللَّه اميدوارم كه همه‌تان موفق و مؤيد باشيد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در یکشنبه نهم اسفند 1388 ساعت 22:39. - لينک ثابت


وحدت

وحدت در کلام نبوى

اطاعت از رهبرى، مایه وحدت امت اسلام است.[1]

شما اهل بیت، اهل خدا هستید که به برکت شما نعمت کامل گشت، پراکندگی برطرف شد و اتحاد کلمه پدید آمد.[2]

هر کس از گروه مسلمان جدا شود، بر مرگ جاهلیت بمیرد.[3]

اختلاف نکنید؛ آنان که پیش از شما بودند، اختلاف کردند و هلاک شدند.[4]

تفرقه، موجب عذاب است.[5]

مسلمانان با هم برادرند و هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد، جز با تقوا.[6]

جماعت و وحدت، مایه رحمت، و تفرقه، موجب عذاب است.[7]

دست خد بر سر جماعت است.[8]

پژوهش جوان و وحدت‌گرایى

بنابر نظر اهل سنت، دوازدهم ربیع‌الاول و براساس روایت شیعه، هفدهم ربیع‌الاول، سالروز میلاد فرخنده پیامبر اعظم، حضرت محمد(ص) است که فاصله میان این دو تاریخ، به‌عنوان «هفته وحدت» نامیده شده است.

در این هفته، رسالت‌مدار بزرگی دیده به جهان گشود تا نعمت خداوند بر بندگان تکمیل شود. او پا به عرصه گیتی نهاد تا جاهلیت را از صحنه جهان بگریزاند، راه را از چاه نشان دهد و مردم در سایه نبوتش از ضلالت به هدایت، از ظلمت به نور و از تفرقه به وحدت برسند.

از آن هنگام که خورشید درخشان اسلام بر سرزمین‌های سرد و تاریکِ جاهلیت دمید و صبحِ امید، زندگی جاهلی را گرمی و روشنایی بخشید، امید رهایی در دل مظلومان، تابیدن گرفت.

جوانان به منزله بازوان نیرومند پیامبر، دست اتحاد در دستان گرم او نهادند و پیر و جوان، و خرد و کلان، دعوت او را لبیک گفتند. آوای توحید، کران تا کران را در نوردید و اقوام و قبیله‌های پراکنده را با دعوت به اعتصام حبل متین، متحد و منسجم ساخت.

قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا. (آل‌عمران: 103)

همگی به رشته دین خدا چنگ زده، به راه‌های متفرق نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید و خدا در دل‌های شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه، برادر دینی یکدیگر شدید، و در صورتی که در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد.

وحدت؛ تشبیهات و تعاریف

همان‌گونه که با اتحاد قطرات آب، جوی‌های آب، و با به هم پیوستن جوی‌های کوچک به همدیگر، رودخانه‌ای عظیم ایجاد می‌شود، با اتحاد انسان‌ها نیز صف‌های بزرگی به وجود می‌آید که پشت هر دشمنی را می‌لرزاند و او را به وحشت می‌اندازد.

اتحاد را می‌توان، نخ تسبیحی دانست که مهره‌ها را در کنار هم نگه می‌دارد و ارتباط منظمی بین آنها برقرار می‌سازد و آنها را از پراکندگى، دورافتادگی و گم شدن حفظ می‌کند و اگر این نخ پاره شود، انسجام مهره‌ها گسسته می‌شود و هر کدام به جانبی خواهد رفت.

«وحدت به معنای یگانه شدن، یکتایی و یگانگی است»[9] و «وحدت مسلمین، به معنای یگانگی و هماهنگی مسلمانان در سایه توحید و نبوت و قرآن و تکیه ننمودن آنها بر ممیّزات مذهبی و قومی است. همان امری که مجد و عظمت و شوکت آنان در گرو آن است و همان چیزی که قرآنِ مسلمانان با لحنی بلیغ و بیانی رسا، پیروانِ خود را بدان دعوت می‌کند».[10]

مفهوم وحدت به بیان دیگر آن است که: با حفظ عقاید قطعی و مسلّم خود در برابر دشمنان مشترک، موضع واحدی داشته باشیم و از آنان غافل نباشیم. البته این بدان معنا نیست که از بحث و گفت‌وگوی علمی محض و خالی از تعصبّات برای نیل به حقیقت بپرهیزیم. در واقع، ایجاد نوعی یگانگی و همگونی میان منافع و اهداف کسانی است که دارای خدای واحد، پیامبری به نام حضرت محمد(ص) و کتابی به نام قرآن کریم هستند و هدف آنها سعادت بشری و رسیدن به قرب الهی است.

متفکر شهید، استاد مرتضی مطهری در کتاب امامت و رهبری در این خصوص می‌فرماید:

مفهوم اتحاد اسلامی که در صد سال اخیر میان علما و فضلای مؤمن و روشن‌فکر اسلامی مطرح است، این نیست که فرقه‌های اسلامی به خاطر اتحاد اسلامى، از اصول اعتقادی و یا غیر اعتقادی خود صرف‌نظر کنند و به اصطلاح، مشترکات همه فِرَق را بگیرند و مختصّات همه را کنار بگذارند؛ چه، این کار نه منطقی است و نه عملى. آنچه آن بزرگان در نظر داشتند، این بود که فرقه‌های اسلامی در عین اختلافاتی که در کلام و فقه و غیره با هم دارند، به واسطه مشترکات بیشتری که در میان آنها هست، می‌توانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام، دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشکیل دهند. این بزرگان هرگز درصدد طرح وحدت مذهبی تحت عنوان وحدت اسلامی ـ که هیچ‌‌گاه عملی نیست ـ نبودند.[11]

جوان و وحدت

وحدت اسلامی به‌ویژه در بین قشر جوان، فراهم‌کننده قدرتی حقیقی است که می‌تواند پس از خداوند متعال، تکیه‌گاه استواری برای مسلمانان در رویارویی‌های گوناگون باشد. این وحدت همچنین قادر است زمینه‌های گسترده‌ای برای پژوهش و بررسی و اجتهاد و استنباط از منابع اسلامى، و نیز رشد و پیشرفت را در تمامی جنبه‌های مادی و معنوی فراهم آورد.

امروز نسل جوان و انقلابی ما با حضور در میدان کار و تلاش، به تجربیات و دستاوردهای بسیار مهمی رسیده است که جهان در مقابل آن انگشت شگفتی به دهان گرفته، و استمرار این حرکت، نیازمند حفظ و تقویت وحدت در ابعاد گوناگون است.

گسترش و رواج فعالیت‌های علمى، تحقیقاتی و آموزشی در بین علاقه‌مندان و به‌ویژه جوانان، به‌عنوان آینده‌سازان جهان اسلام و گردانندگان آینده کشورها، رشد صحیح علمى، فکری و معنوی آنها را دربردارد و بر سرنوشت آینده کشور ما و جهان اسلام بسیار تأثیرگذار است.

به نظر می‌رسد تعمیق شناخت و آگاهی جوانان از شعار اتحاد ملی و انسجام اسلامى، تقویت وحدت و اتحاد ملی در بین نسل جوان کشور، انسجام و همدلی در بین این گروه سنّی با دیگر مسلمانان جهان، و نیز آگاه ساختن نسل جوان از ترفندهای تفرقه‌افکنانه استکبار جهانی و شیوه‌های مقابله با آن، از مسائل بسیار مهمی است که باید در برنامه‌ریزی‌های کلان به آن توجه خاص شود.

جوانان غیور ما در طول هشت سال دفاع مقدس، به اثبات رساندند که با ایمان و اتحاد می‌توان در برابر تمامی جهان کفر که تا بُنِ دندان مسلح است، ایستادگی کرد. ایستادگی جوانان در طول سالیان حماسه و خون، ما را به این مطلب رهنمون می‌سازد که اگر برای این قشر، دشمن‌شناسی به نحو صحیح انجام گیرد، جوان، نماد غیرتی است که به دور از هرگونه تعصب، حاضر است حتی جان خود را در راه خدا و اهداف متعالی خود نثار کند.

جمهوری اسلامی ایران، منادی وحدت

نام‌گذاری هفته وحدت، تشکیل کنفرانس‌ها و سمینارهای بین‌المللی وحدت اسلامى، و تأسیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامى به فرمان مقام معظم رهبرى، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مدّ ظلّه العالى، بهترین شاهد گویا بر این مدعاست که جمهوری اسلامی ایران، همواره منادی راستین وحدت و اتحاد در جهان می‌باشد.

کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامى، یکی از بزرگ‌ترین تجلی‌گاه‌های وحدت مسلمانان و ارزنده‌ترین همایشِ جهانیِ دانشمندان و اندیشمندانِ مذاهب اسلامی است که همه ساله به همت مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی در تهران برگزار می‌شود.

در راستای استواری هر چه بیشتر بنای وحدت، سال 1386 به تدبیر رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، به نام اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گرفت تا زمینه‌ای برای برقراری الفت میان قلب‌های پراکنده در سراسر جهان فراهم شود.

این تدبیر اندیشمندانه، آن هم در شرایطی که سیلاب‌های بنیان برافکن، هم‌بستگی و اتحاد جهانیان را نشانه گرفته بود، توانست ندای برادری و اتحاد را در دنیای اسلام طنین‌انداز کند.

راهکارهای ایجاد وحدت

آگاه‌سازی جوانان از راه‌کارهای ایجاد وحدت، از جمله مسائلی است که باید به‌طور مفصل به آن پرداخت؛ چراکه غفلت از برخی مسائل، گاه به وجود آورنده بحران‌هایی است که عواقب آن ممکن است باعث ایجاد شکاف و رخنه در بین گروه‌های مختلف، و در سطح وسیع‌تر، سبب ایجاد تفرقه در بین ملت‌ها و امت‌ها شود.

در اینجا به برخی از این راهکارها اشاره می‌کنیم:

1. توجه به نقاط مشترک: اینکه همه انسان‌ها از خاک هستند، از یک پدر و مادرند، کرامت انسانی به رنگ و نژاد و لباس بستگی ندارد و... .

2. چنگ زدن به ریسمان الهى: طبق نظر مفسران، منظور از ریسمان الهى، قرآن، کتاب و سنت، دین الهى، اطاعت از خداوند، توحید خالص، ولایت اهل بیت و... است که دراین‌میان، تأکید بر قرآن بیشتر است.

3. مراجعه به سنت پیامبر و سیره اهل بیت.

4. امر به معروف و نهی از منکر و مراعات حقوق برادرى.

5. برگزاری برنامه‌های عبادی گروهی، مثل دعا، نماز، نماز جماعت، نماز جمعه، مناسک حج... .

6. ارائه پژوهش‌های علمی درباره نقاط اشتراک مسلمانان.

7. مراعات حقوق اقلیت‌ها.

8. زمینه‌سازی رهبران مذهبی از راه پدید آ‌وردن شعارها و نمادهای وحدت‌آفرین.

9. بیان آثار و پی‌آمدهای بنیان‌افکن و خانمان‌سوز اختلاف‌های مذهبى.

10. افزایش شناخت و درک متقابل از هم.

11. تأکید و تمرکز بر گوهر مشترک ادیان، یعنی عرفان و معنویت.

12. تحریک نکردن هم مذهبان متعصب و طرح نقاط تاریخی مشترک.

وحدت در اندیشه امام خمینی(ره)

طرح اندیشه وحدت جهان اسلام، از جمله دغدغه‌های فکری دیرینه و اساسی حضرت امام خمینی(ره) بود که در طول دوران فعالیت اجتماعی و سیاسی خود، چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از آن، لحظه‌ای از این موضوع غفلت نکرد.

امام در سخنان خود، بارها و بارها جوانان را به‌عنوان امید خود مورد خطاب قرار داده و آنها را به اتحاد و همدلی دعوت می‌کند:

شما جوانان که امید و نوید من هستید، وحدت کلمه خود را حفظ نموده و نقشه‌های شوم استعمارگران را برملا سازید.[12]

امام در مسئله وحدت، پیش‌شرط‌هایی را مدّنظر داشت و بر همین مبنا، جامعه را هدایت می‌کرد. برای آشنایی هر چه بیشتر نسل جوان با این موضوع، بخشی از مهم‌ترین این پیش‌شرط‌ها را از زبان فرزند ایشان، سید احمد خمینی با تلخیص ذکر می‌کنیم:

1. اهتمام بیش از پیش به خودسازی و تعمیق اخلاق و ارزش‌های معنوی در زندگی خود و جامعه پیرامون.

2. باورداشت و تعمیم سعه صدر و پذیرش و تحمل اختلاف سلیقه‌ها و دفاع از آزادی اندیشه و حمایت از تشکل‌های سیاسی و فرهنگی‌ای که در اصول و مبانیِ مورد اعتقاد امت و جامعه اسلامی اتفاق‌نظر دارند.

3. اعتقاد عمیق و اعتماد به نقش و آثار معجزه‌آسای وحدت در حلّ معضلات به ظاهر لاینحلِ سیاسی و اجتماعى.

4. هوشیاری و توجه دادن به طرفین وحدت، در خصوص نقش خنّاسان و وسوسه تفرقه‌انگیزان.

5. تلاش همه‌جانبه برای یافتن نقاط مشترک بیشتر و کاستن از اختلافِ آرا در مبانی و اصول.

6. احیای فرهنگ توحیدی و وحدت‌گرایی در جوامع اسلامی و احیای نمادها و عوامل و مظاهر وحدت.

7. آگاهی بخشیدن به آحاد ملت اسلامی برای دریافت تصویری روشن از ابعاد تمدن گذشته اسلام و علل سقوط و انحطاط مسلمانان در سده‌های اخیر.

8. شناسایی و معرفی دشمنان اصلی و جلوگیری از دشمن‌تراشی‌های ناامیدکننده.

9. ترویج و تبلیغ فرهنگ جهاد و شهادت‌طلبی برای تضمین موفقیت پیشگامان مبارزه با دشمنان وحدت.

10. مقابله با خرافه‌پرستی و زدودن پیرایه‌های تفرقه‌‌انگیزی که به نام آداب و رسوم دینی و مذهبی از سوی مغرضان و ناآگاهان در فرهنگِ سنتی ملت‌ها ریشه دوانده و کوشش برای کاهش تعصب‌های کورکورانه و عوامانه.

11. تلاش برای یکسان‌سازی قول و فعل منادیان وحدت و کارگزاران و مسئولان نظام مقدسی که وحدت را شعار خویش قرار داده‌اند.[13]

هشدار!

در تاریخ پرفراز و نشیب اسلام، تفرقه و دودستگی میان مذاهب و ملت‌های اسلامى، از مسائل پیچیده و بنیان‌برافکنِ جوامع اسلامی بوده و همین عامل، خسارت‌های مادی و معنویِ جبران‌ناپذیری بر پیکر امت واحد اسلامی وارد کرده است.

امیر مؤمنان علی(ع) از اصحاب خود به دلیل تفرقه‌شان گلایه می‌کند و می‌فرماید: «به خدا سوگند! این واقعیت قلب انسان را می‌میراند و دچار غم و اندوه می‌کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حقّ خود متفرق‌اید.»[14] ایشان در جای دیگر می‌فرماید: «از پراکندگی بپرهیزید که انسانِ تنها، بهره شیطان است؛ آن‌گونه که گوسفندِ تنها، طعمه گرگ خواهد بود».[15]

در دنیای امروز، حضور بیش از یک میلیارد مسلمان و پیشرفت و تعالیِ بی‌سابقه بعضی از کشورهای اسلامى، به‌ویژه کشور عزیزمان ایران، زنگ خطری را برای استکبار جهانی به وجود آورده است و به یقین آنها آرام نخواهند نشست. دشمنان که از آغاز ظهور اسلام از این امتِ واحد ضربه‌های سنگینی خورده‌اند، در صورت غفلت مسلمانان، از اختلاف‌های آنان سود خواهند جست و به آن دامن خواهند زد.

دوری از اسلام اصیل و قرآن کریم، تعصب و لجاجت بدون برهان و منطق، قومیت‌گرایی و نژادپرستى، دنیاگرایی و نیز تفرقه‌انگیزی قدرت‌های بزرگ به منظور سلطه بر مسلمانان و منابع مالی و فکری آنها را می‌توان بخشی از دلایل بروز اختلاف در میان مسلمانان دانست.

ضرب‌المثل: آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها.

کاروانی از مردمان یکی از شهرهای ایران به حاکم شکایت بردند که دو راهزن، کاروانِ صد نفریِ ما را غارت کردند. حاکم به تعجب پرسید: چگونه صد کس با دو تن برنیامده‌اند؟ یکی از آنان در پاسخ گفت: «آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها».[16]

گفتار هفته وحدت

 

اکنون باید ملت‌های مسلمان به‌ویژه جوانان بیدار باشند تا ترفندهای تفرقه‌افکن ضد وحدت دشمنان را خاموش و در مقابل، چراغ اتحاد جوامع اسلامی را برای عظمت اسلام و بالا بردن کلمه توحید روشن کنند، تا در برابر دشمنان، سرافراز و با عزت باشند.

هفته وحدت، هفته‌ای است که در آن، میثاق‌ها تحکیم می‌شود، دست‌ها و بازوها درهم قرار می‌گیرد، چهره‌ها بر یکدیگر لبخند پیروزی و صفا می‌زند و شیعه و سنی به یاد سالروز میلاد رسول گرامی اسلام، با هم در کنار هم در یک راه و به‌سوی یک هدف سرود وحدت می‌خوانند.

حیات و بقای حکومت اسلامی به توحید و وحدت میان مردم، و حیات حکومت‌های طاغوتی و استکبارى، به تفرقه و جدایی میان مردم بستگی دارد.

جوانان باید بکوشند تفرقه را که ناشی از روح خودخواهى، تجاوز، حسادت و عناد دشمنان ضد وحدت است، از میان ببرند.

مخالفان و دشمنان اسلام که می‌کوشند میان مسلمانان تفرقه بیندازند، لشکرهای شیطان و کمک‌کنندگان به قدرت‌های بزرگ و مخالفان قرآن کریم هستند.

هفته وحدت، چتری مبارک از ایثار و فداکاری بر مردم است. چشمه‌ساری از معرفت و شعور در کام تشنه خلق خداست. سایه‌ساری آرامش‌بخش، دل‌انگیز و روح‌پرور برای مسلمانان و الهام‌بخش حرکت و انسجام آنان است.

در سایه آرامش وحدت، کشور به اهداف عالی اسلامی می‌رسد و مستضعفان از ظلم‌های استعمارگران نجات می‌یابند.

اگر وحدت و یک‌پارچگی میان ملت‌های اسلامی نباشد، چپاولگران و قدرت‌های بزرگ، اساس اسلام را که منشأ اجتماع است، از بین می‌برند و هیچ آرامشی باقی نمی‌گذارند.

اسلام، جهانیان را به صلح و هم‌بستگی دعوت می‌کند و این یگانگى، سنگ بنیان اسلام بود که توانست آن را طی چهارده قرن، در برابر عوامل بنیان‌شکن نگاه دارد.

کتاب‌شناسی هفته وحدت

1. حسینى، سید حسین، پیامبر وحدت، تهران، اطلاعات، 1379، 312 صفحه.

موضوع اصلی کتاب پیامبر وحدت، بررسی مسئله «وحدت امت اسلامی» است و در واقع، به تحلیل فشرده‌ای درباره سیره حضرت رسول(ص) در جهت پی‌ریزی و پایداری آن می‌پردازد. فصل نخست، از بایسته‌ها و راهکارهای تحلیل سیره نبوی سخن دارد. فصل دوم، اهداف، نتایج و جایگاه بررسی و تحلیل مسئله را مدِنظر قرار می‌دهد. فصل سوم، در پی توضیح واژگانی است که از تأثیر به‌سزایی در تحلیل‌ها برخوردارند و در نهایت فصل چهارم، به سیره پیامبر بزرگ اسلام(ص) در مسیر ایجاد وحدت است پرداخته است و این موضوع را در چارچوب تلاش و تأثیر آن حضرت، در سه مقوله زیر تحلیل می‌کند:

1. «راهبردهای سیاسی و حکومتی» که نقش حضرت در جامعه اسلامى، با انگیزه پی‌ریزی وحدت است سخن می‌گوید.

2. «راهبردهای فرهنگی و عقیدتی» که به بررسی نقش حضرت در ترسیم دورنمای امت واحده اسلامی می‌پردازد.

3. «راهبردهای ارزشی و اجتماعی»‌که به با بازکاوی نقش حضرت در به کارگیری ابزارها و سازوکارهای وحدت اسلامی پرداخته است.

2. اسعدى، محمود، حماسه اتحاد (آرای متفکران جهان اسلام پیرامون وحدت امت اسلامی)، [بی‌جا]، [بی‌نا]، 1376، 258 صفحه.

این کتاب دربردارنده مجموعه مقالاتی است که در آنها به‌طور ریشه‌اى، برخی معضلات جوامع اسلامی تبیین و تشریح شده است. از جمله طرح و پیشنهاد «اتحاد جماهیر اسلامی» از استاد محمدرضا حکیمى، شامل اصولی ضروری و موادی لازم‌الاجرا در جهت‌بخشی به «اتحاد بزرگ اسلامی»، ‌تا مورد نظر و ارزیابی صاحب‌نظران متعهد و فعال مسلمان قرار گیرد. نیز مقالاتی از برخی متفکران در این زمینه؛ همچون استاد شهید مرتضی مطهرى، سید جمال‌لدین‌ اسدآبادى، شیخ محمدعبده مصرى، شیخ محمود شلتوت، استاد واعظ‌زاده خراسانى، دکتر سیدجعفر شهیدى، علامه سیدمحسن امین عاملى، استاد علامه محمدتقی جعفرى، سید قطب، استاد عبدالکریم بی‌آزار شیرازى، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازى، شیخ محمد ابوزهره و آیت‌الله جوادی آملى.

3. اسحاقى، سیدحسین، نسیم هم‌بستگی از اتحاد ملی تا انسجام اسلامى، قم، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، 1386، 316 صفحه.

امروزه وحدت اسلامی به مفهوم حقیقى، که همه تفاوت‌های طبقاتى، نژادى، رنگی و جغرافیایی را در می‌نوردد، آرزوی مسلمانان در سرتاسر کره خاکی و ندای قرآن عزیز است و همه غیرتمندان را نهیب می‌زند که در هر کجا هستند، برای تحقق آن بکوشند. در این راستا کتاب نسیم هم‌بستگی با هدف تقویت و گسترش اتحاد و انسجام جهان اسلام و آگاهی‌سازی در این زمینه نوشته شده است. موضوعاتی که در این کتاب به آنها پرداخته شده، عبارتند از: فصل اول، کلیات و مسائل اساسی اتحاد و انسجام؛ فصل دوم، اتحاد ملی و هم‌بستگی اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره)؛ فصل سوم، اتحاد ملی و انسجام اسلامی از دیدگاه رهبرى؛ فصل چهارم، گذری بر هم‌گرایی و واگرایی در جهان اسلام؛ فصل پنجم، اندیشه تقریب به‌عنوان راهی برای ایجاد هم‌بستگی میان مذاهب اسلامى.

4. موسوی عاملى، سید شرف‌الدین، مباحث عمیقی در جهت وحدت امت اسلامى، ترجمه: احمد صادقی اردستانى، قم، انتشارات حاذق، 1362، 336 صفحه.

کتاب وحدت امت اسلامی ترجمه الفصول المهمة فی تألیف الامة است که از روی چاپ هفتم آن ترجمه شده و می‌توان آن را یکی از عظیم‌ترین و اصیل‌ترین منشورات اتحاد اسلامی برشمرد. در فصل اول آن، بخشی از آیات مبارک قرآن کریم و احادیث پیامبر عالی‌قدر اسلام و پیشوایان معصوم آورده شده که امت اسلامی را به اتحاد و الفت دعوت می‌کند. در فصل دوم، معنای اسلام و ایمانی که در نهایت موجب رضوان خداوندی می‌گردد، مورد بحث قرار گرفته است.

دیگر فصل‌های کتاب نیز بحث درباره مرز اسلام و کفر و نیز ضرورت پرداختن به نقاط مشترک میان تمامی مذاهب اسلامی و پرهیز از جدایی و تفرقه است.

5. اردوش، محمدحسین، تأملی بر مسئله وحدت اسلامی از دیرباز تا دیروز با تکیه بر جنبش اتحاد اسلام، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامى، 1384، 696 صفحه.

بررسی چگونگی طرح نظریه وحدت اسلامی با خصیصه‌های ویژه این جنبش در این دوران که از آن با عنوان «اتحاد اسلام» یاد می‌شود و نیز نتایج مترتّب بر آن، هدف اصلی از نوشتن کتاب تأملی بر مسئله وحدت اسلامی است. فرضیه اساسی این است که وحدت اسلامی در این دوران، جنبشی است وحدت‌طلبانه، اصلاح‌گرا و استعمارستیز و مهم‌ترین عامل در به وجود آوردن آن، نیاز جهان اسلام به وحدت، در مصاف با دنیای جدید است. موضوع این کتاب، از سویی در حوزه تاریخ اسلام، به‌ویژه در خصوص صدر این تاریخ قرار می‌گیرد، و از سوی دیگر، از مقولات برجسته تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام به شمار می‌آید.

پی نوشت‌ها:

[1]. شیخ مفید، امالى، ج 1، مجلس 2، ص 14، ح 2.

[2]. اصول کافى، ج 1، ص 446.

[3]. نهج‌الفصاحه، ح 2855.

[4]. کنز العمّال، ح 929.

[5]. نهج‌الفصاحه، ح 1323.

[6]. همان، ح 3112.

[7]. همان، ح 1323.

[8]. همان، ح 3211.

[9]. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ج 14، ص 20453.

[10]. سید مصطفی حسینى دشتی، معارف و معاریف، مؤسسه فرهنگی آرایه، 1379، ج 5، ص 321.

[11]. مرتضی مطهرى، امامت و رهبرى، انتشارات صدرا، 1387، چ 38، صص 15 ـ 17.

[12]. صحیفه نور، ج 15، ص 18.

[13]. نک: آوای وحدت، با نظارت و کوشش: محمدسعید معزالدین، انتشارات مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامى، 1374، چ 1، صص 24 ـ 26.

[14]. نهج‌البلاغه، ترجمه: محمد دشتى، انتشارات وجدانى، 1384، چ 2، خطبه 27، ص 51.

[15]. همان، خطبه 127، ص 171.

[16]. علی‌اکبر دهخدا، امثال و حکم، 1361، چ 5، ج 1، ص 69.


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در جمعه هفتم اسفند 1388 ساعت 21:20. - لينک ثابت


دست‌خط رهبر معظم انقلاب در دفتر یادبود ناوشكن جماران


 

نوشته شده توسط بابک هدائی در یکشنبه دوم اسفند 1388 ساعت 16:27. - لينک ثابت